Persian Gulf
 
 

فردوسی پاکزاد

 

منوچهر فرهنگی

پا به پای تاريخ

پاسداری از فرهنگ
Shahnameh va Iran

 

 

 

آيريليخ آيريليخ امان آيريليخ

 

بايگانی

خنيا
محبتلی مهربانيم وطنده

شاهنامه و ايران
نويسندگان
دکتر علی ميرفطروس
هوشنگ معين زاده
صادق هدايت
هومر آبراميان
دکتر جعفری
دکتر شجاع الدين شفا
مازيار قويدل
رويدادها
Nouvelle page 2

درخواست پشتيبانی ميرزا آقا عسگری (مانی)از برگزاری تنديس کورش بزرگ در آلمان

کاربران آماده
آماده ها 10 مهمانان آماده

شناساندن اين تارنما


نام شما:
* ايميل شما:  
* ايميل دوستتان:
يك پيام كوتاه:
 

فردوسی و اهميت شاهنامه چاپ پيک الكترونيکی

شاهنامه فردوسی هم از حيث کميت هم از جهت کيفيت بزرگترين اثر ادبيات و نظم فارسی است، بلکه مي توان گفت يکی از شاهکارهای ادبی جهان است، و اگر من هميشه در راه احتياط قدم نمي زدم، مي گفتم که شاهنامه معظم ترين يادگار ادبی نوع بشر است.

تاريخ ملی ايرانيان

نخستين منت بزرگی که فردوسی بر ما دارد احيا و ابقای تاريخ ملی ماست. هرچند جمع آوری اين تاريخ را فردوسی نکرده و عمل او تنها اين بوده است که کتابی را که پيش از او فراهم آمده بود بنظم آورده است وليکن همين فقره کافيست که او را زنده کننده آثار گذشته ايرانيان بشمار آورد.

 چنانکه خود او اين نکته را متوجه بوده و فرموده است: " عجم زنده کردم بدين پارسی " و پس از شماره ی اسامی بزرگانی که نام آنها را ثبت جريده ی روزگار ساخته می گويد:

چون عيسی من اين مردگان را تمام

 سراسر همه زنده کردم بنام

 

ايرانی بی شاهنامه: چرخ چنبر

اگر فردوسی شاهنامه را نظم نکرده بود اين روايات بحالت تاريخ بلعمی (ترجمه و تلخيص تاريخ محمدبن جريرطبری) و نظاير آن در مي آمد که از صدهزار نفر يک نفر آنها را نخوانده بلکه نديده است، و شکی نيست در اينکه اگر سخن دلنشين فردوسی نبود، وسيله ی ابقای تاريخ ايران همانا منحصر بکتب امثال مسعودی و حمزه بن حسن و ابوريحان ميبود که همه بزبان عرب نوشته شده و اکثريت عظيم ايراني ها از فهم آن عاجزند. شاهنامه فردوسی از بدو امر نزد فارسی زبانان چنان دلچسب واقع شده که عموما فريفته آن گرديده اند. هرکس خواندن مي توانست، شاهنامه را مي خواند و کسی که خواندن نمي دانست در مجالس شاهنامه خوانی برای شنيدن و تمتع يافتن از آن حاضر مي شد. کمتر ايرانی بود که آن داستان ها را نداند و اشعار شاهنامه را از بر نخواند و رجال احيا شده ی فردوسی را نشناسد. اگر اين اوقات ازين قبيل مجالس نمی بينی و روايت آن اشعار را کمتر مي شنوی، از آن است که شدايد و بدبختي های عصر اخير محور زندگانی ما را بکلی منحرف ساخته و بقول معروف چرخ ما را چنبر کرده بود .


وظيفه هر ايرانی

بعقيده ی من وظيفه هر ايرانی است که اولا خود با شاهنامه مانوس شود، ثانيا ابناء وطن را بموانست اين کتاب ترغيب نمايد و اسباب آن را فراهم آورد. مختصر، فردوسی قباله و سند نجابت ملت ايران را تنظيم فرموده، و همين کلمه مرا بی نياز مي کند از اينکه در توضيح مطلب و پافشاری در اثبات مقام فردوسی از اين جهت بطول کلام بپردازم .

 

 

وقايع تاريخی و اعتقاد به حقيقت

 

بی موقع نمي دانم که جواب اين اعتراض را بدهم که: غالب رواياتی که فردوسی در شاهنامه نقل کرده، يا تمام عاری از حقيقت است يا مشوب بافسانه مي باشد و درين صورت چگونه ميتواند سند تاريخ ما محسوب شود؟ غافل نبايد شد از اينکه مقصود از تاريخ چيست و فوايد آن کدام است. البته در هر رشته از تحقيقات و معلومات حقيقت بايد وجهه و مقصود باشد و خلاف حقيقت مايه ی گمراهی است. اما در اين مورد مخصوص، مطابق واقع بودن يا نبودن قضايا منظور نظر نيست. همه اقوام و ملل متمدن مبادی تاريخشان مجهول و آميخته بافسانه است و هراندازه سابقه ی ورودشان بتمدن قديمتر باشد اين کيفيت در نزد آنها قويتر است، زيرا که در ازمنه ی باستانی تحرير و تدوين کتب و رسائل شايع و رايج نبود، و وقايع و سوانحی که بر مردم وارد مي شد فقط در حافظه ی اشخاص نقش مي گرفت و سينه به سينه از اسلاف باخلاف مي رسيد و ضعف حافظه يا قوت تخيل و غيرت و تعصب اشخاص، وقايع و قضايا را در ضمن انتقال روايات از متقدمين به متاخرين متبدل مي ساخت و کم کم بصورت افسانه در می آورد. خاصه اينکه طبايع مردم عموما بر اين است که در باره اشخاص يا اموری که در ذهن ايشان تاثير عميق می بخشد افسانه سرايی مي کنند، و بسا که بحقيقت آن افسانه ها معتقد و نسبت بآنها متعصب می شوند.

 

 

مايه ی اتحاد: يادگار گزشته

 

حاصل اينکه تاريخ باستانی کليه ی اقوام و ملل بالضروره افسانه مانند است. هر قومی برای اينکه ميان افراد و دسته های مختلف او اتفاق و اتحاد وهمدری و تعاون موجود باشد، جهت جامعه و مابه الاشتراک لازم دارد؛ و بهترين جهت جامعه در ميان اقوام و ملل، اشتراک در يادگارهای گذشته است، اگر چه آن يادگارها حقيقت و واقعيت نداشته باشد. چه شرط اصلی آنست که مردم بحقيقت آنها معتقد باشند، و ايرانيان همواره معتقد بوده اند که پادشاهان عظيم الشان، مانند جمشيد و فريدون و کيقباد و کيخسرو داشته و مردان نامی مانند کاوه و قارن و گيو و گودرز و رستم و اسفنديار ميان ايشان بوده که جان و مال و عرض و ناموس اجدادشان را در مقابل دشمنان مشترک مانند ضحاک و افراسياب وغيره محافظت نموده اند. به عبارت اخری، هر جماعتی که کاوه و رستم و گيو و بيژن و ايرج و منوچهر و کيخسرو و کيقباد و امثال آنان را از خود مي دانستند، ايرانی محسوب بودند و اين جهت جامعه، رشته ی اتصال و مايه ی اتحاد قوميت و مليت ايشان بوده است.

 
<پيشين   پسين >

بخش ها
خانه
زرتشت و جهان بينی او
شاهنامه فردوسی
ميهن فرهنگی
ادب و فرهنگ
پاسداری از فرهنگ
برنامه پا به پای تاريخ
نگارخانه
تارنماهای ديگر
پيوند با ما
جستجوی پیشرفته
گزری بر نوشتارها
English
آگاهی ها
روزهای نبر
روزهای ِنبر در دی ماه
روزهای نبر در آذر ماه
نبر در آبان ماه
نبر در مهر ماه
نبر در شهريور ماه
جشن های ايرانی
انگيزه برگزاری جشن ها
نوروز
فروردينگان
ارديبهشتگان
خوردادگان
تيرگان
امردادگان
شهريورگان
مهرگان
آبانگان
آزرگان
ديگان
سده
بهمن گان
اسپندگان
Donation
 
 
BinBel Ltd