در بارهء«آسیب رسانی به حافظهء تاریخی»!
(سخنی در اخلاق نقد نویسی) بخش4
*«شعبان جعفری»(معروف به «شعبان بی مُخ»)که در آغاز ،از فدائیان دکتر مصدّق بوده،در قلع و قمع مخالفان مصدّق،نقشی اساسی و کارساز داشته است و ظاهراًدر برابر این«خدمات»بود که با300تومان حقوق ماهیانه(به پول آن زمان)«شعبان جعفری» به استخدام دولت دکترمصدّق در آمده بود!
*میرفطروس:«هم رضا شاه، هم محمد رضاشاه، هم قوامالسلطنه و هم مصدّق، در بلند پروازیهای مغرورانــهء خويش، ايران را سربلند و آزاد و آباد می خواستند، هر چندكه سرانجام، هر يك ـ چونان عقابی بلند پرواز ـ در فضای تنگ محدوديـّتها، ضعفها و اشتباهات، پَر سوختند و «پَر پَر» زدند...».
*دکتر صدیقی خطاب به مصدّق: آقای دکتر مصدّق!شما می خواهید وزیر و دستگاه دولت،نوکر ِ شما باشد!
* * * *
در بخش نخست این مقال نوشتم که یکی از ویژگی های کتای آقای میرفطروس،اعتدال و انصاف در قضاوت نسبت به شخصیّت های تاریخی است،این ویژگی،ازاین اعتقاد درست ناشی می شود که به نظر آقای میرفطروس:«هم رضا شاه، هم محمد رضاشاه، هم قوامالسلطنه و هم مصدّق، در بلند پروازیهای مغرورانــه ی خويش، ايران را سربلند و آزاد و آباد می خواستند، هر چندكه سرانجام، هر يك ـ چونان عقابی بلند پرواز ـ در فضای تنگ محدوديـّتها، ضعفها و اشتباهات، پَر سوختند و «پَر پَر» زدند...»(آسیب شناسی...،ص25).
میرفطروس - بارها - ازدکتر مصدّق« بعنوان يكی از شريفترين و برجسته ترین نمايندگان جنبش مشروطهخواهی»که« دارای خصائل و فضائل مهـّمی بود (از جمله پاكدامنی، فسادناپذيری و عشق او به استقلال ايران)»ویا:« بعنوان تجسّم آرمان هاو آرزوهای ملّت ایران در مقابله با تحقیر ها و اجحافات درازمدّت استعمار انگلیس»و« یکی از پاک ترین و فسادناپذیر ترین نمایندگان مشروطه خواهی درمبارزهءقاطعانه علیه استعمار انگلیس »یادکرده است.(آسیب شناسی...،صص2424و73و و124و128)..... با این حال،حجم انتقادات علیه کتاب« آسیب شناسی» و نویسندهء شریف آن، در این اواخر،هر دوستدار آشتی ملّی و علاقمند به سرنوشت میهن را با یأس و نومیدی و سئوآلات متعدّدی روبرو می سازد،ازجمله اینکه :حجم گسترده وهماهنگ ِ این انتقادات پُردشنام(که گاه تا پرونده سازی های مأموران وزرات اطّلاعات جمهوری اسلامی«ارتقاء»می یابند!!)و انتشار آنها در سایت های منسوب به «جبههءملّی»، و تقارن این انتقادات با سی امین سال «انقلاب شکوهمند اسلامی»،این گمان را تقویت می کندکه رهبران و مسئولان جبههءملّی(در داخل و خارج کشور)تحت فشار واعتراض و پرسش های دانشجویان ایران ،قرار بود تا علل ِ حمایت ها و انتشار آن«بشارت نامه های ایرانسوز» در آستانه ی انقلاب 57 را به نسل جوان توضیح دهند(1) ،امّا، ظاهراً،با عُمده کردن کتاب «آسیب شناسی...» و حمله به نویسندهء آن،کوشیده اند تا هم،«راه ِفرار»ی از پاسخگوئی به سئوآلات ِنسل جوان و خصوصاً دانشجویان،پیدا کنند و هم،به زعم ِ خویش، از «حریم مصدّق و مقدّسات جبهه ی ملّی»،دفاع نمایند،آنهم با «ادب» و «ادبیّات»و«اخلاق»ی که هر انسان آزاده ای را شرمنده می کند!
این پرخاش ها و تحریف ها و ترور شخصّیت ها،متأسّفانه، یادآور ِ دوران شادروان دکتر مصدّق نیز هست.در آن زمان نیز مخالفان مصدّق با ارعاب و تهدید و ترور شخصبّت،وادار به سکوت و خاموشی می شدندآنچنانکه «شعبان جعفری»(معروف به «شعبان بی مُخ»)که در آغاز از فدائیان مرحوم دکتر مصدّق بوده،در قلع و قمع مخالفان مصدّق،نقشی اساسی و کارساز داشته است و ظاهراًدر برابر این«خدمات»بود که با300تومان حقوق ماهیانه(به پول آن زمان)«شعبان جعفری» به استخدام دولت دکترمصدّق در آمده بود.گفتنی است که سیاست سرکوب و قلع و قمع مخالفان مصدّق توسط اراذل و اوباش برای نخستین بار توسّط شادروان دکتر حسین فاطمی پیشنهاد شده بود.(نگاه بفرمائیدبه:آسیب شناسی یک شکست،صص259- 269 )…..حالا،پس از گذشت بیش از نیم قرن،ظاهراً روزگار برای برخی از دوستداران دکتر مصدّق،تغییری نکرده و آنان،در لباس«دکتر متخصّص بیهوشی»،«مهندّس راه و ساختمان»،«افسر اخراجی ارتش و مهندس در مسائل هیروشیما»!!!و غیره،در قلع و قمع و ترور شخصیّت ِدگراندیشان،«رشادت» ها می کنند آنچنان که استادان فرزانه ای مانند دکتر جلال متینی و دکتر محمّد علی موحّد نیز از دشنه ی دُشنام این مهاجمان،مصون و در «امان» نمانده اند!، بقول فرزانه ای:«دیکتاتور کسی است که برای چیدن یک سیب،درخت را از ریشه می کَند!»با این اعتقاد، باید بگویم که شرافت اخلاقی و عقلانیّت علمی وادب سیاسی حُکم می کرد که دوستداران دکتر مصدّق برای انتقاد از این یا آن نکته ی کتاب «آسیب شناسی...» (یا:کَندن یک سیب)، کُلّ کتاب(یا:درخت) را از ریشه نکَنند و برای این کار، جعل و جوّسازی و جنجال را ابزار ِدست خود نسازند چراکه هرکار ِشرافتمندانه ای به ابزاری شریف و شایسته نیاز دارد.مثلاً:در حالیکه آقای میرفطروس در کتاب خود،حدود20صفحه به گزارش ویلبر(مأمور برجسته ی سازمان سیا در ایران) استناد کرده اند،در همین اواخر،یکی از شیفتگان و شوریدگان دکتر مصدّق و دکتر حسین فاطمی، بدون آنکه به متن اصلی و کامل کتاب نگاه کند،در مطلبی بانام«انکار کودتا و بقیه ی داستان» مدّعی شده که:با استناد به گزارش«ویلبر»توسط آقایان موحّد و میرفطروس، آقای میرفطروس « به وجود اسناد کودتای ۲۸ مرداد اقرار ميکند» و این امر،ادّعای «نابود کردن اسناد مربوط به رویداد28 مرداد توسّط سازمان سیا» را ردّ می کند و ... به اين نتيجه ميرسيم که آقای ميرفطروس در دو فرصت مختلف، اقدام به تناقض گوئی کرده است».(2)
از آنجائیکه این مطلب نیز با ادعاهای دروغ و مجعول،بسان «برگ زر»!!در بیشتر ِسایت های منسوب به« جبهه ی ملّی» منتشر شده،لازم است که بر مدّعیّات آقای منتقد،دقیق تر بنگریم تا - بار ِدیگر - از«آسیب رسانی به حافظهء تاریخی» جلوگیری کنیم:
1- آقای منتقد،متأسّفانه به خوانندگان مقاله اش نمی گوید که«نابود کردن اسناد مربوط به 28 مرداد توسّط سازمان سیا» ،تنها، نظر ِ میرفطروس نیست بلکه نظر ِبسیاری از محقّقان معتبر است و بطوریکه وی در کتاب «آسیب شناسی...»(ص 144)و نیز گفتگو باسایت وزین «روزنامک» اشاره کرده است:گزارش «ویلبر»ابتداء در 80 صفحه در روزنامه ی نیویورک تایمز(در 16 آوریل و 18 ژوئن 2000)منتشر گردید و سپس متن کامل آن در 169 صفحه انتشار یافت،در حالیکه اسناد نابود شده توسط سازمان سیا در باره ی 28 مرداد32،بالغ بر هزاران صفحه بود!...
2- برخلاف ادّعای منتقد،آقای میرفطروس، هیچگاه رویداد28مرداد را بعنوان«جنبش یا قیام ملّی» ننامیده است.
3- آنچه که زير عنوان «دکتر حسين فاطمی و علامت سئوال!»از گزارش«ویلبر» نقل شده، برخلاف ادّعای آقای منتقد، نه« برای کوبيدن و به لجن کشیدن شخصيّت دکتر فاطمی »بلکه برای دفاع از دکترفاطمی و در ردّ ِ نظر دکتر محمّدعلی موحّد ( مبنی بر همکاری دکترفاطمی با انگلیسی ها) بوده است.
محمِدعلي موحـّد در بررسی گزارش ويلبر، زير عنوان «فاطمیو علامت سئوال»، مینويسد:
«مطلب قابل تأمل ديگر در «تاريخچــهء عمليـّات سيا»، زيرنويس، راجع به دكتر حسين فاطمی است. ما در شرح زمينهسازيها براي كودتا آورده بوديم: «قرار شد يك نفر از سازمان اطلاعات انگليس و يكي ديگر از سيا به ديدنِ خواهر شاه، اشرف ـ كه در فرانسه بود ـ بروَد و او را به تهران بفرستند تا برادر [شاه] را از رسمـّيت و اعتبار كامل اقدامات [كرميت] روزولت مطمئن سازد»...چنين پيشبينی شده بود كه اسدالله رشيديان به فرانسه برود و در ديداري از اشرف، ترتيب ملاقات او را با مأموران بريتانيا و آمريكا بدهد. امِا گرفتن اجازهء خروج از كشور [براي رشيديان] در آن روزها كارِ آساني نبود. اين مشكل را دكتر حسين فاطمی وزير امور خارجــة دكتر مصدّق حـّل كرد و خود، اجازهء خروج و رواديدٍ ورود رشيديان را در اختيار او گذاشت. گزارشگر سيا پس از اين حكايت، در زيرنويس اضافه ميكند كه حسين فاطمیدر نزدِ سيا به عنوان عضوی مشكوك شناخته ميشد كه گاه و بیگاه آمادهء تماس با انگليسیها بود و دلش میخواست در صورت سقوط مصدّق، جايگاهی در ميان مخالفان او و هواخواهان بريتانيا داشته باشد. زيرنويسِ سيا تأكيد میكند كه حسين فاطمی، رشيديان را میشناخت و ميدانست كه او عامل انگليسیهاست... اين البتـّه، نكتــهء درخور ِتأمـّلی است. برادران رشيديان به اتفاق سرلشكر حجازی در مهرماه 1331 به اتـّهام توطئــة كودتا دستگير شدند و درست در همان ايـّام بود كه دكتر حسين فاطمی از سفری كه براي معالجه در اروپا داشت به ايران بازگشته و به وزارت خارجه منصوب شده بود».(موحّد،ج2،صص967-968،به نقل از:آسیب شناسی یک شکست، صص252-253)
آقای منتقد در ردّ ِ نظر دکتر موحّد می نویسد:
« نتيجه گيری مأمور سيا به دلائل زيرين درست نيست:
۱- مأمور سيا به علت عدم اطلاع از سلسله مراتب اداری ايران، دست به نتيجه گيری اشتباه زده است. همانطور که همگان ميدانند، اولا در ايران رواديد خروج و ورود صادر نميکردند. مدرکی که برای مسافرت به خارج از ايران صادر ميشد، همانا گذرنامه بود که پس از پرداخت عوارض خروج به بانک و ارائه رسيد آن در مرز خروجی، مسافر ميتوانست از کشور خارج شود. ثانيا- صدور گذرنامه به عهدهء اداره گذرنامه بود. ثالثا- اداره گذرنامه تابع شهربانی کل کشور بود. رابعا- شهربانی جزء ابواب جمعی وزارت کشور و نه وزارت امورخارجهء بود.
۲- بنابراين، دکتر حسين فاطمی که در آن زمان با سمت وزير امور خارجه انجام وظيفه ميکرد، نميتوانست در صدور گذرنامه رشيديان نقشی داشته باشد. تنظيم کننده گزارش سيا به اشتباه و براين اساس که چون در کشور آمريکا گذرنامه از سوی وزارت امورخارجه صادر ميشود، تصور ميکرد که گذرنامه اسدالله رشيديان هم از سوی وزارت امورخارجه ايران صادرشده و بنا بر اين به آن نتيجه گيری اشتباه رسيده بود. مضافاً به اين که رشيديان در سمت ديپلمات هم نبود تا برای او گذرنامه ديپلماتيک از سوی وزارت امورخارجه صادرشود.
شک نيست که آقای موحد به عنوان يک مورخ ايرانی بايد از سلسله مراتب صدور گذرنامه درايران اطلاع ميداشت. ترجمه گزارش سيا از سوی ايشان و بدون تذکر و تصحيح گزارش مزبور را نميدانم .....
شک نيست که آقای موحد و آقای ميرفطروس در مورد دکتر فاطمی نظر خصومت داشته اند. وگرنه سلسله مراتب اداری که در بالا شرح آنها رفت، نميتواند از نگاه تيزبين يک مورخ دور بماند....».(پایان نقل قول).
روشن است که همه ی این داستان سرائی ها به این علّت است که« منتقد کبیر و تیزبین» ،هیچ نگاهی به متن اصلی و کامل کتاب«آسیب شناسی...»نکرده وگرنه با اندکی بصیرت و خصوصاً انصاف، می دید که آقای میرفطروس در پایان همین بحث و در ردّ تلقّی دکتر موحّد( مبنی بر همکاری دکتر فاطمی با انگلیسی ها)تأکید کرده اند:«به اعتقاد ما، باوجود قدرتطلبیهای حسين فاطمی و تمايلات جمهوريخواهی وی، تلقّی هرگونه همكاری فاطمی با انگليسیها میتواند نادرست و ناروا باشد.»(آسیب شناسی...،،ص253).
از طرف دیگر:ادّعای منتقد مبنی بر«وجودسلسله مراتب اداری برای صدور ویزای اسدالله رشیدیان» در جامعه ای که «روابط» بر«ضوابط» حاکم است و«پیشوا» همهء قوانین شناخته شدهءخود رانیز زیر پا می گذارد،ادّعائی بی پایه و اساس است.از این گذشته، این اوّلین بار نبود که عضوی از کابینهء دکتر مصدّق،خودسرانه و بدون «سلسله مراتب اداری» دست به اقدام می زد،نگاهی به خاطرات صدیقی(آسیب شناسی...،صص306-307)و نیز اظهارات دکتر صدیقی در دادگاه نظامی(ج2،صص629،641و660؛آسیب شناسی...،ص305) ،به روشنی،نشان می دهد که بسیاری از اقدامات مصدّق - خصوصاً در روزهای25 تا 28 مرداد32 - بدون مشورت و صلاحدید دکتر صدیقی(وزیر کشور)انجام شده است،در برابر این اقدامات خودسرانه و«بدون طی سلسله مراتب ِ اداری» بود که دکتر صدیقی(یعنی:شریف ترین و معتمدترین وزیرکابینهءدکتر مصدّق)خطاب به وی فریاد کرده بود:
- آقای دکتر مصدّق!شما می خواهید وزیر و دستگاه دولت،نوکر ِ شما باشد!(آسیب شناسی...،ص181،به نقل از:موحّد،ج2،762).
با اینهمه،چنانکه گفته ام:در پایان بحث مربوط به دکتر فاطمی و در ردّ ِ نظر ِ دکتر موحّد مبنی بر«همکاری دکتر فاطمی با انگلیسی ها»،آقای میرفطروس با انصاف و اعتدال ِ یک پژوهشگر ِ دادگر تأکید کرده اند:«به اعتقاد ما، باوجود قدرتطلبیهای حسين فاطمی و تمايلات جمهوريخواهی وی، تلقّی هرگونه همكاری فاطمی با انگليسیها میتواند نادرست و ناروا باشد.».
روشن است که اینگونه جعل هاوجوّسازی ها، نه به نفع مرحوم دکتر مصدّق و دکتر فاطمی است و نه،خصوصاً، به نفع حقیقت تاریخی. نوشتن وانتشار اینگونه دروغپردازی ها، نشانه ی افلاس فکری کسانی است که اسناد کتاب «آسیب شناسی یک شکست»،اسطوره سازی ها و افسانه بافی های سیاسی آنان را،به شدّت،آسیب پذیرکرده است،در اشاره به این جعل ها و جنجال هاست که شاعر ِدلسوخته ای گفته است:
در دست ِواقفان حقیقت،قلم شکست
رونق، بساط مارنگاران گرفت باز
ادامه دارد
زیرنویس ها:
.
*حسن اعتمادی،مدیر و مُجری برنامه های رادیوی فرهنگی – سیاسی ِ«صدای شما»(در استکهلم سوئد).
1- برای نمونه هائی از این حمایت ها و «بشارت نامه»ها،نگاه کنید به:
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_221.html
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_213.html
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_198.html
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_214.html
2- نگاه کنید به:
http://www.namir.info/home/pdf/aka19/makhdosh.htm