|
چک چکو يا ديدارگاهِ پيرِ سبز در ميان راه يزد و تبس و در کمرگاهِ کوهی سنگين و رنگين، گوهرِ خود را مب نماياند. اين ديدارگاه (زيارت گاه) ياد و يادمانِ روز و روزگارانِ کهنی را به گل می نشاند که پرچم نيرومندی، راستی و راست گويی و راست کرداری در اهتزاز دل و جان و خاکِ ايرانی خود نمايی داشت. بنا بر همين انگيزه نيز، چَک چَک، همه ساله ديدارگاه هزاران باورمندِ زرتشتی و ديگر ايرانيانِ دوستدارِ تاريخ و فرهنگِ کهن است. چک چک، ديدارگاهی زيبا و آرامش بخش می باشد که با چندين و چند پلکان، ديدارکننده ی آرزومندِ را به بلندایِ آب چکانِ چندين سده ای می رساند و به تنِ خسته اش، توانی و به لبِ تشنه اش، جانی تازه می بخشد. چک چکو آب نمايی خوش آيند با پيرامونی پر از پَرِ سياووشان دارد و دور و برش را خانه هايی تنها دارای سه ديوار فراگرفته اند "خيله" نام، تا به هر رهگذر و رهسپری پناهی به دور از تابشِ تند بدهد و او رابه آرامش برساند.
 اين ديدار گاه هميشه و همواره به اين آبادانی نبوده است. چرا که چند دهد پيشتر، اين همه جای آرامش و خيله و دوش و پلکان و تالاری اين چنين برایِ نيايش را نداشت. تا اينکه نيک زنی زرتشتی، مرده ريگ و بازمانده ای (ارثيه) از خاندان درگذشته ی مادری خود دريافت می کند. او که مادرش درگذشته است و بنا بر سنت و آيينش اختياردار پول به خود رسيده است. پدر و ديگر بستگانش را آگاه می کند که چشم داشتی به آن پول ندارد و دوست دارد که آن را برای به سازیِ ديدارگاه چک چک و يا پيرِ سبز هزينه کند و از آن جا که پدرِ هنرمندش کسی جز ساختمان سازِ پرآوازه ی شهر و ديار "معمار ِ محلاتی" نبود، از پدر می خواهد که اين خواست و آرزو را به انجام برساند. معمار خوش نام و کاردان دست به کار می شود و به کار برنامه ريزی و کشيدن نقشه ی کار می پردازد. در برنامه کاريشان بريدن و برانداختن درخت ِ سرو کهن و تنومندی که کار گسترشِ تالارِ نيايش را با دشواری روبرو ساخته است گنجانده می شود و بامداد يکی از آن روز ها را، روز بريدنِ درخت سرو می نامند. آنان پس از رو به راه کردنِ کار و بارهایِ روز آينده رو به سویِ آسايشگاه خود می آوردند و پس از سپاس های بی کران از درگاهِ اهورامزدا و نو کردنِ کشتی، سر بر بالين می نهند تا بيارامند و بخوابند و بامداد روز آينده را خستگی از تن رانده و شاد و سرزنده و با هدفِ نو سازی گيتی از خواب بر خيزند.  شبِ کوير، با آسمان پُر از ستاره اش، چشمان هر يک از آنان و به ويژه معمارِ محلاتی پر انديشه را با روياهای دور و دراز پر از خواب ناز می کند و به آرامش می کشاند. هر کسی با ياد و يادمانی به خواب می رود و شايد که خوابی نيز می بيند که در بامدادان و پس از نيايش بامدادی و نوکردن کشتی برای اين و آن می گويد و يا آنچه را در خواب ديده از ياد می برد و پاشنه برکشيده و دامن همت بر کمر زده آماده کار می شود. معمار محلاتی نيز پر اميد می خوابد ولی پر انديشه تر از خواب بر می خيزد چرا که آنچه را به هنگام آراميدن شب هنگامش به خواب ديده است به ياد می آورد و به همان انگيزه نيز انديشه ناک است. اما مرغ جهان ديده ی توفان را از باد و باران ترسی نيست. پس با ياد اهورامزدا و اشم وهو خوانان، به نيايش بامدادی می پردازد و پس از نو کردنِ کشتی با ياران به گفتگو می نشيند و می گويد که ای ياران فرهيخته و کارآزموده و جهانديده، ديشب به خواب ديدم که درخت بچگانِ بی شماری دور و بر ما را گرفته اند و با چشمانی گريان به يکديگر می گويند که معمارِ محلاتی و يارانش می خواهند مادر ما، اين سرو بلند بالایِ چنديد و چند ساله را براندازند و ما را بی مادر کنند. اميد که از اين کار درگذرند و برای گسترشِ تالارِ نيايش راهی ديگر بجويند. معمار ِ خوش دل و خوش نام و نو انديش، با چشمانی پر از نم عشق رو به يارانش می کند و می افزايد، ای يارانِ به دين، بنا بر ديده یِ در خواب و بنا بر باوری که داريم و از آنجا ما ايرانيان و به ويژه زرتشتيان را هميشه و همواره نگهدارنده و پشتيبانِ دار و درخت و پرهام و طبيعت می خوانند. بايد از انديشه ی بر انداختن و بريدن اين درخت چشم بپوشيم و به چاره سازی ديگری برای گسترش تالار بپردازيم. همگان با او همدل و هم رای بودند و از او چاره ی کار را جويا شدند و او آن کاری را کرد و از خود و فرزند بخشنده و ديگر يارانش يادگار و يادمانی بر جای گذاشت که می بينيم و ياد او را گرامی می داريم. بنا بر چاره جويی معمار امروز ما سرو بلند بالايی را در چک چک می بينيم که سر از تاکِ تالار به در آورده و گويی که با تکان دادن شاخ و برگ و بَر و بالایِ بلندش. سر به نيايش بر آورده است و سپاس يزدان دارد و او را به ياد می آورد. همچنانکه سعدیِ شيرازی می سرايد: "برگِ درختان سبز در نظرِ روزگار هر ورقش دفتری ست، معرفتِ کردگار" و چنين شد که اينک ديدار کننده پير سبز راه پلکانی و نه کوره راهی به چک چک می رساند و آن همه خيله و آسايشگاه و دوش و همانند آنان را در دسترس او می گذارد. شاد باد روان دختر ِ خردمند و دهشمند و هوشمند معمار محلاتی و معمار محلاتی و يارانش که در جا به جای چک چک نمايانند و آسايش می بخشند. |