Home خانه زرتشت و آيين زرتشتی پارسیان‌هند در دو سده‌ی گذشته
پارسیان‌هند در دو سده‌ی گذشته مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط دستور دکتر مانک‌جی نوشیروان‌جی دهالا   
شنبه ، 27 شهریور 1389 ، 21:18

 نوشتاری از شادروان دستور واهلا به انگيزه ی زاد روز آن شادروان

در  135 پيش از اين،  27سپتامبر  1875

در باره شادروان دستور داهلا دو نوشتار ديگر به زبان های انگليسی و اسپانيايی را 

را نيز می تولنيد در همين تارنما بخوانيد 

به زبان انگليسی:

http://shahnamehvairan.com/index.php?option=com_content&view=article&id=114:dastur-dr-m-n-dhalla&catid=50:english&Itemid=29

به زبان اسپانيايی:

http://shahnamehvairan.com/index.php?option=com_content&view=category&layout=blog&id=53&Itemid=58

 دستور دکتر مانک‌جی نوشیروان‌جی دهالا

 

  

نگاهی به وضعیت اجتماعی پارسیان‌هند در دو سده‌ی گذشته      

 

گردآوری و برگردان از خسرو شهمردان: جستار پیش‌رو برگردان نوشتاری است به خامه‌ی خورشید دانش، «دستور دکتر دهالا» که از کتاب ارزشمند ایشان به‌نام     «Zoroastrian Theology» برداشت شده است. این کتاب از سال ۱۹۱۴م تاکنون بارها در هند، پاکستان و آمریکا تجدید چاپ شده است. مترجم هر‌جایی از نوشتار که بیان توضیح بیشتر را بایسته دیده، از بیان آن در پی‌نوشت دریغ نورزیده است    .

 

شادروان دستور دکتر دهالا می‌نویسد    :

از زمانی که پارسیان قدم به سرزمین هندوستان گذاشتند با فشارهای همه جانبه و ایدولوژیک جامعه‌ی هند مواجه شدند. این فشارها سبب شد که آنان دست از تبلیغ دین و مرام مذهبی خود در بین هندی‌ها بردارند تا بتوانند خود را در میان اکثریت مردم هند نگهدارند و در آنها مستحیل و مستهلک نشوند. از آنجایی که جامعه‌ی هند یک هازمان به‌شدت خشک و طبقاتی بود و هرطبقه در مانایی و حفظ خویش کوشش می‌کرد. پارسیان نیز از نگاه هندوها یک طبقه مخصوص به خود، به حساب می‌آمدند و پیوند با آنها ممنوع بود    .

اما با گذر زمان موبدان به این فکر افتادند که افراد طبقه فرودست هند(:دراویدها=نجس‌ها)(۱) را به کیش زرتشتی در آورند و این مساله شوند اختلاف عقیده در میان پارسیان شد. مدت‌ها عدم تبلیغ و پذیرفتن سایر مردمان جامعه هند به کیش خود در میان پارسیان پذیرفته شده بود ولی از اوخر قرن هجدهم میلادی که سطح زندگی و وضع اقتصادی آنان تا اندازه‌ای بالا رفت پارسیان ثروتمند خادمان منازل خویش را که از طبقه دراویدها بودند سدره پوش کرده و به دین زرتشتی در آوردند    .

در این مورد اختلافاتی در میان پارسیان ظهور کرد که سبب پرسش و درخواست «وچر» از موبدان ایران شد. موبدان ایران در پاسخ نوشتند که پذیرفتن «جُد دینان»(:غیر زرتشتیان) به دین بهی از کارهای پرثواب می‌باشد ولی تاکید کردند که این کار پس از بررسی و دقت کافی انجام گیرد تا در آینده لطمه‌ای به بهدینان از طرف اکثریت هندوها وارد نشود. پس از آن بسیاری از پارسیان ثروتمند، خادمان و کنیزان هندو خویش را به دین زرتشتی در آوردند. با گذشت زمان سطح دانش و زندگی پارسیان پیشرفت زیادی پیدا کرد و آنان را نسبت به هندی‌های اطراف خود از جنبه ثروت و کسب مقامات عالیه در موقعیت ممتازی قرار داد و باعث پدید آمدن یک نوع فخر ملی و فخر نژادی و خونی در آنان شد و بالاخره همه پارسیان را معتقد به تحریم پذیرش غیر به دین زرتشتی کرد و به‌کلی از تبلیغ دین خود میان دیگر اقوام خوداری کردند و حتی دست رد برسینه افراد طبقه پایین هند که با آغوش باز حاضر به زرتشتی شدن بودند زدند.(۲    )

گسترش دانش‌های نوین و بالارفتن سطح زندگی در میان پارسیان، نگرش بخش جوان  را نسبت به دین، مذهب و محیط زندگی عوض کرد. به‌گونه‌ای که حس می‌کردند به‌جای انجام مراسم گوناگون و نامفهوم، و پیروی کورکورانه از آموزش‌های کهنه و تعصب‌آمیز، بهتر است به حقایق آموزه‌های نهفته در دین خود پی‌برده و به‌جای ادای عبادت کورکورانه و نامفهوم، به واکاوی و شناخت نسک‌های سپند اوستا و فلسفه‌ی دین زرتشتی بپردازند و پس از آن با شناختی روشن و واقعی به پیروی از آن کوشند    .

دیگر برای جوانان پارسی بیم و امید بهشت و دوزخ در جهان دیگر کارگر نمی‌افتاد و آنان را به انجام فرایض دینی وادار نمی‌ساخت. درون‌مایه‌ی «اردایویراف‌نامه» اثر و نفوذ خود را در اندیشه‌ی جوانان از دست داده بود و آب فرشته‌ی آناهیتا، آتش تعصب کهنه‌پرستان را خاموش کرد و مهر و بخشایش بی‌پایان اهورامزدا جانشین انتقام و تنبیه و شکنجه گناهکاران در دوزخ شد. در نتیجه جوانان به‌تدریج ایمان خود را نسبت به حقانیت گفتار پیران و پیشوایان بی‌سواد دین خود از دست دادند و به تحقیر آنان پرداختند، زیرا در مدت دوازده سده‌ای که پارسیان در هند به‌سر می‌بردند، به‌سختی توانسته بودند دوازده موبد دانشمند را از میان خود شناخته و نام ببرند. در این زمان دراز، موبدان به شکلی موروثی تنها واسطه و میانجی بین خدا و خلق بوده و به‌وسیله‌ی مراسم بی‌شمار مذهبی، خشنودی ایزدان را برای مردم خود جلب کرده و با خواندن «پتت» و نمازهای دیگر آنان را بخشوده برای مردگان بهشت می‌خریدند!(۳    )

بزودی جوانان تحصیل کرده و دانشمند از قبول وساطت موبدان سرباز زده و بدین باور رسیدند که وظیفه‌ی موبدان آموزش تعالیم اخلاقی و راهنمایی روحی و معنوی مردم است و نه بخشایش گناهان آنان؛ ولی پیشوایان دیگر نمی‌توانستند با زمانه همراه گشته و خود را با فرهنگ روز و علوم متداول در میان مردم آشنا سازند و بدان وسیله سطح فکر و دانش خود را بالا برند و با زبان جوانان تحصیل کرده سخن گویند. در این بین جوانان روز به روز نسبت به دین و آیین بی‌علاقه‌تر می‌شدند و بیم انحراف آنان از دین نیاکان بیشتر می‌شد.

 

جوانان دیگر به آیین‌های متداول مذهبی که موبدان برگزار می‌کردند روی خوش نشان نمی‌دادند، تشریفاتی که نه خود موبدان از معنی و فلسفه‌ی آن خبر داشتند و نه عوام مطلبی را از آن درک می‌کردند. این گونه مسایل باعث شد که اعتراض نسل جوان را برانگیزد و انجام آن مراسم را بی‌فایده بشمارند. در برابر اعتراض جوانان تحصیل کرده، توده‌ی متدین و متعصب استدلال می‌کردند که خواندن آیات اوستا  که از مبداء وحی نازل شده لزومی به درک و فهم ندارد بلکه وقتی با ایمان و صمیمیت کامل تلاوت شود نتایج نیک معنوی و روحی از آن عاید شخص می‌شود و اظهار امیدواری می‌کردند که روزی کلید این رازها کشف و حقایق پوشیده آشکار خواهد شد. آن جوانان دیگر شفاعت و میانجیگری موبدان را برای آمرزش گناهان مردگان رد کرده و می‌گفتند حتی نماز‌های روزانه باید با تلفظ صحیح به زبان رایج مردم ترجمه و تلاوت شود و خواندن آیات غیر مفهوم هیچ اثری ندارد و استدلال می‌کردند که به‌همین منظور موبدان دانشمند در گذشته نمازهای پازند و مناجات‌های فارسی را به‌زبان روز مردم تهیه و سروده‌اند و ما باید از گذشتگان خود سرمشق بگیریم.

با آغار نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم میلادی، جنبشی فراگیر برای شناخت آموزه‌های اشوزرتشت و دین آن وخشور در میان جوانان و پارسیان تحصیل کرده پدید آمد. گروهی چون «خورشیدجی کاما» دسته دسته به غرب رفتند و با شیوه‌ی جدید مطالعات اوستایی و زبان اوستا، تاریخ ایرا و حتا باستان شناسی آشنا شدند.

پس از آنکه پارسیان روش علمی زبان‌شناسی تطبیقی را از اروپاییان فرا گرفتند، توانستند به بسیاری از نکات فراموش‌شده‌ي اوستا پی‌ببرند که حتی در ترجمه و تفسیر آن به زبان پهلوی هم نادانسته مانده بود. نسک‌ها و رساله‌های تاریخی ایرانیان مانند شاهنامه فردوسی و دیگر مورخین و دانشمندان مسلمان ایرانی نیز خدمت بزرگی در این راه بود ولی از آنجایی که از جنبه تاریخی این نوشته‌های ایرانی نیز اشاره‌ای به شاهان ماد یا هخامنشی نکرده بودند، پارسیان هم تا آن وقت در این باره اطلاعی نداشتند و باز هم در این راه نوشته‌های تاریخ نگاران  اروپایی به‌یاری ما آمد و پس از آن دانستیم که در ایران باستان شاهان بزرگی چون کورش و داریوش وخشایارشا و اردشیرها روزی پرچم پرافتخار و تمدن زرتشتی را به دورترین نقاط جهان روزگار خود برده بودند.

باز هم در نتیجه زحمات این دانشمندان غربی بود که ما از نویسه‌های میخی و درون‌مایه‌ی آنها که سده‌ها بود در دل کوههای ایران کنده شده و کسی از خواندن آن بر نمی‌آمد، آگاه شویم. در مدت دو هزار سال فروهر داریوش بر صخره‌ها و گورستان‌های شاهان هخامنشی بال بر افراشته و چشم به راه آن بود که از بازماندگانشان قدمی بر گور آنان نهند و گزارش کارهای بزرگ آنان را خوانده و نیکوکاری‌هایشان را به جهانیان بشناسانند تا باشد که آنان مشمول مهر و آمرزش اهورامزدا قرار گیرند. خدمت دیگری که دانشمندان غرب در شناساندن فرهنگ و دین ایرانیان کردند این بود که دریافتیم نسک‌ها و ادبیات گوناگون اوستا همه در یک زمان و بوسیله یک نفر نوشته نشده بلکه نتیجه زحمات نویسندگان و چکامه‌سرایان در روزگاران مختلف بوده و سبک نوشته‌های آنان نیز یکسان نیست. مثلا" دریافتیم که گاتها از همه قدیم‌تر و بوسیله‌ی خود اشوزرتشت سروده شده و این سبک نوشتار بعدا" به وسیله مریدان تا قرنها ادامه داشته است و هر قدر از زمان خود اشوزرتشت فاصله می‌گرفته، پیام و دین آن وخشور نیز مبهم‌تر، آمیخته‌تر و از اصل دورتر می‌گشته است، به‌طوری که حتی دینی را که برخی از نسک‌های پهلوی به ما یاد می دهند، غیر از آموزشهایی است که خود پیغمبر در گاتها می‌آموزد. طبیعت پرستی که زرتشت با آن همه زحمت با آن پیکار کرد و کوشید تا با موازین درست طبیعی و اخلاقی به آدمیان بیاموزد در اوستاهای بعدی بصورت اصلی خود برگشته و تجدید شد.

دانشمندان غربی در اثر علم تطبیق مذاهب و فیلولوژی و زبان شناسی تطبیقی توانستند به مفاهیم حقیقی نسک‌های اوستایی و سانسکریت دست پیدا کنند و زرتشتیان را از خواب غفلت بیدار کردند. زرتشتیان دریافتند بر خلاف آنچه که تصور می‌کردند همه نوشته‌های اوستا از خود زرتشت نیست، بلکه به‌مرور زمان و بوسیله پیشوایان دینی افزوده شده است، از این رو بازگشت به گاتها فریاد همه‌ی محققین و اوستادانان جدید پارسی شد که می‌گفتند تنها پیروی از تعالیم آسمانی گاتها برای ما زرتشتیان کافی است و احتیاجی به انجام مراسم ظاهری و پرستش خدایان هند و ایرانی نداریم و آموزش‌های پیامبر ما در گاتها خوشبختی ما را در هر دو جهان تامین خواهد کرد. این گونه پژوهش‌های جوانان تحصیل کرده و پارسیان دانشمند، طبقه متعصب و قشری را به‌خشم می‌آورد و مخالفتهایی را برانگیخته و گروه روشن‌فکر و پژوهندگان پارسی را از هر طرف محاصره کردند.

یکی دیگر از اثرات ترجمه اوستا و پژوهش پارسیان هند در نسک روایات و فقه زرتشتی این بود که متوجه شدند فروهر غیر از روان است و برابر فروردین یشت در ده روز آخر سال فروهر درگذشتگان سری به خان و مان بازماندگان خود می‌زنند نه روان آنان، از آنجایی که در صبح چهارم پس از مرگ و حضور روان در پیشگاه داوری خداوند به میزان گناه و ثوابش به دوزخ یا بهشت مینوی خواهد رسید پس برگزاری مراسم دینی و خواندن آیات اوستا با پتت برای روان چه فایده ای دارد؟ آیا پروردگاری که راستی و داد مطلق است، پارتی و رشوه را می پذیرد؟

باز در مورد جدا کردن زنان از مردان در دوره دشتان(:حیض) سختگیری‌های راجع به آن اعتراض داشتند و می‌گفتند هیچ احتیاجی نداریم که به دوران وندیداد و استعمال نیرنگ و پادیاب برگردیم. گرچه طبقه محافظه‌کاران و متعصب این گونه اعتراض‌ها را بی‌پاسخ نمی‌گذاشتند...(۴)

با همان سرعتی که جامعه پارسیان در بخش اقتصاد و آموزش پیشرفت می‌کرد، دیوار انزوا طلبی را نیز بیشتر به دور خویش می‌کشید، کم‌کم این سخن که چه لزومی دارد ما درب دین خود را بر روی همه بگشاییم و افتخارات گذشته و حال خود را چون خوان گسترده‌ای در معرض استفاده عموم قرار دهیم، ورد زبان بیشتر جامعه پارسیان شد(۵). به‌طور کلی پارسیان از گذشته تا امروز به فکر پذیرش دیگران به دین خود یا حتی تبلیغ و ارشاد غیر زرتشتی برنیامده بودند ولی باید دید آیا منع تبلیغ آیین زرتشتی در میان سایر اقوام هند امروز به صلاح پارسیان تمام می‌شود یا به ضرر آنان؟ امروز می‌بینیم که از تمام دین‌های نامی جهان، پیروان دین زرتشتی از همه کمترند و هرگاه بخواهیم در آینده باقی بمانیم و حرفی برای گفتن داشته باشیم، باید به فکر چاره باشیم. این مساله باید بوسیله خردمندان قوم و داشنمندان دین دوست جامعه در سراسر جهان مطرح و حل شود نه بوسیله عده‌ای متعصب و از خود راضی. زیرا که این پیام مانتره از سوی خداوند برای تمامی بشر فرستاده شده و متعلق به زمان و مکان و یا مردمی خاصی نیست بلکه برای همه مردم جهان تا فرشکرد نهایی و در همه‌جاست. راستی پیروز باد.

 

پی‌نوشت:

1) مترجم از به‌کار بردن این واژه‌های نژادپرستانه‌ی مرسوم در جامعه طبقاتی هند، بی‌زار است. اهورامزدا(پروردگار یکتا و بی‌همتا) قوم و سرزمینی برگزیده ندارد و گروهی از آفریده‌های خویش را بر گروهی دیگر ترجیح نمی‌دهد. همه‌ی مردمان در برابر خداوند یکسان‌اند. تنها برتری مردمان بر یکدیگر در پیروی از راه اشا و پاکدامنی و پارسایی است.

۲) مترجم: این در حالی است که پس از تصرف هند به‌وسیله‌ی اروپایی‌ها، کشیش‌‌های و مبلغین مسیحی این طبقه محروم را گروه گروه به دین مسیحی می‌پذیرفتند و امروز بنام «انگلوانیدین» شناخته شده و جامعه بزرگی هستند و از هرگونه امتیاز کشوری استفاده می‌کنند. آنچه بخشی از پارسیان(و نه همگی) از آن غافل هستند توجه به ماهیت جهان شمول دین زرتشتی است. شاید بتوان در کوتاه مدت یک اندیشه دینی را در قالب واحدهای محدود قومی و یا چارچوب‌های مبتنی بر اقتصاد فرقه‌ای زنده نگه داشت اما در نهایت بیشترین لطمه را دین متحمل می شود، زیرا دین یک نگرش جهان شمول است نه یک هنجار قومی و نژادی.

۳) مترجم: ظهور شخصیت‌هایی سوشیانت گونه چون «دستور دکتر ‌دهالا» در میان جامعه موبدان پارسی را باید یک نقطه عطف در تاریخ دینی پارسیان به حساب آورد. شاید به جرات بتوان گفت تنها دانشمند پارسی که پس از گذشت یک قرن هنوز آثارش یک معدن گرانبها از دانش و بینش ژرف مزدیسنی است و هنوز هم آثارش در ردیف کتاب‌های تراز اول شناخت دین زرتشتی در جهان است و دانشگاه‌های معتبر جهان به‌ویژه مراکز پژوهشی غرب در سطحی گسترده افکار و آثار وی را تدریس می‌کنند، دستور دکتر دهالا است. خطابه‌ها و نوشته‌های روشنگرانه و اندیشه‌برانگیز این دانشمند فرزانه در آن زمان جوان و دین‌باوران آزاده‌ از میان زرتشتیان هند وایران را به‌سوی خود می‌کشید. قلب‌های آزاده‌ای که خواهان شنیدن واژه‌هایی روح‌انگیز در ورای هم‌همه دگم‌اندیشی بودند به‌سوی او می‌شتافتند و در کراچی به گردش می‌آمدند.

۴) در همین دوره بود که گروهی خشک اندیش سه بار با پرتاب تخم مرغ و فحاشی جلسات سخنرانی آن پیر فرزانه را در بمبیی و کراچی برهم زدند، اما مگر می‌توان تا ابد خورشید حقیقت و پرتوهای دانش را در پس ابر سیاه جهل وتعصب کورکورانه پنهان کرد؟ تاریخ شهادت می‌دهد آنکه تا ژرفای آموزه‌های اشوزرتشت را کاوید و نامش جاودانه شد، دستور دکتر دهالا بود...

۵) توجه داشته باشید که زمان بیان این سخن، آغاز سده‌ی بیستم میلادی است.

 

 

 

گردآوری: فرید شولیزاده - امرداد

  

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 27 شهریور 1389 ، 23:17
 
Premium joomla templates