فارسی  English


 

 

ﺍﻫﻮﺭﺍﻯ ِﺧﻔﺘﻪ
 

میرزاآقاعسگری(مانی)

 

    

 اهـورا خفته است.
نمی بيند اشباح را
بر بالينش که دست می افشانند.

ماه می چکد بر پلک ها و سپيدی ِ موهايش. 

چهارده مُرده سپرش را بر دوش می برند.
ستاره ها در آطنه ی شمشيرش شکسته اند.

بر تپه های ِ آجين
*
درخت ِ شکسته ی مه،
نيزه اش خميده باد
پيراهن ِ سرخ تر ِ استوره.

نيای ِ نياکانم افتاده در ميانه ی ميدان
کتاب ِ کهکشان بر فراز ِ سرش بسته است.
کولاک از گُرده ی گردنه
لحاف ِ برف بر او می کشد.


نيای ِ بزرگوار!
هميشه برف نمی بارد
تا مرگ های تو را بپوشاند.  
بر خيز!

بر نمی خيزد!

در قله ی خاکريز،
ارواح بی سرانجام، پَر ِ  سيمرغ را می افروزند
تا بل که تهماسب باز آيد از مينوی گم شده.
توفان، درخت مه را می شکند
ماه ِ مذاب را تاريک می کند
وازهای اوستا در شن گم می شوند.

دو دختر
دو پسر
هفت قناری  
واژه های مرا به هم در می انند
بل که درفش ِ کاويانی را دوباره برآرند.


خنجر سوزان
از آوازهای قناری ها
از رويای  ِ دختران
و از گلوی پسران می گذرد.


ﺍﻫﻮﺭﺍﻯ ﻣﻦ!
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻫﻮﺵ ﺍﺯﭼﺸﻤﻪ ﺗﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﻤﻰﺟﻮﺷﺪ
ﺗﺎ ﻣﻴﻮﻩﻫﺎ ﺳﺨﻦ ﮔﻮﻳﻨﺪ
ﺑﺸﻨﻮ!
ﻧﻤﻰﺷﻨﻮﺩ!

ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ مُرده  ﺑﺮﻣﺮگش ﺩﺳﺖ ﻣﻰﺍﻓﺸﺎﻧﻨﺪ.
ﺯﺭﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻣﻰ ﭘﻮﺷﻨﺪ
ﺷﻤﺸﻴﺮﻣﺮﺻﻊ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﻤﺮ ﻣﻰﺑﻨﺪﻧﺪ
ﺩﺭﻓﺶﺍﺵ ﺭﺍ ﻣﻰﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ
اسبش، ﺧﻮﺭﺷﻴﺪﻯ ﻛﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ،
ﺯﻭﺑﻴﻦﺍﺵ، ﻏﺮﻭﺑﻰ ﻛﻪ ﻣﻰﺍﻓﺘﺪ،
ﺳﭙﺮﺵ، ﻛﻬﻜﺸﺎﻧﻰ ﺑﺴﺘﻪ.
ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻣﺮﺩﻩ
ﻗﻠﺐ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎنش ﺭﺍ ﻣﻰﺩﺯﺩند!

ﺩﻳﻤﺎﻩِِ ۱۳۷۸. ﺑﻮﺧﻮﻡ




- ﻗﻠﻌﻪﻯ ﺧﺎﻛﺮﻳﺰ: ﻗﻠﻌﻪﺍﻯ ﺩﺭ ۶ ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮﻯ ﻏﺮﺏ ﺍﺳﺪﺁﺑﺎﺩ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺎﺑﺮﺟﺎﺳﺖ. ﺍﻫﺎﻟﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻗﻠﻌﻪﻯ ﺻﺎﺣﺐﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻣﻰ ﻧﺎﻣﻨﺪ.
- ﺁﺟﻴﻦ: ﺩﻫﻜﺪﻩﺍﻯ ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﺍﺳﺪآﺑﺎﺩ ﻛﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﭘﺸﺖ ﻛﻮﻩﻫﺎﻯ ﺁﻥ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﻰﻛﻨﺪ.

شعری برگرفته از کتاب «سپیده‌ی پارسی).
 

  

بارگشت
 

دفتر ميهمانان

Send Email

پيام دهيد

 
 
 

ShahnamehvaIran.com Copyright 2005