درود بر مازیار قویدل و درود بر همه ی ایران پرستانی که زاده ی وجب
به وجب خاک میهن اند .
چندی
پیش اکبر گنجی پس ازچند سال زندان ودوره ی دراز خود داری از
خوردن؛ سرانجام از زندان آزاد گردید؛ خبر آزادی گنجی دل همه ی
آزادیخواهان جهان را سرشار از شادمانی نمود؛ منهم مانند همه ی دیگر
آزادگان جهان آزادی گنجی را به او و خانواده و دوستانش و به همه ی
آزادیخواهان جهان خجسته باد می گویم و آرزو می کنم همه ی زندانیان
سیاسی هر چه زود تر از بند دژخیمان جمهوری اسلامی رها بشوند وبکار
و زندگی آزاد خود برگردند.
در گفتار امروز می
خواهم به ارزشابی این دو جایزه که از سوی کانونهای بزرگ جهانی به
شیرین عبادی و اکبر گنجی داده شدند بپردازم
گنجی بهنگام دریافت جايزه قلم طلايى «انجمن جهانى روزنامهنگاران»
گفت : این جایزه حق قربانيان قتلهاى زنجيرهاى، حق آزاديخواهان،
دگرانديشان و مهاجرانى است كه مجبور به ترك وطن شدهاند. همچنين
اين جايزه را حق زندانيانى دانست كه در تابستان سال ۱۳۶۷ در
زندانهاى سراسر كشور كشته شدهاند.
این سخن گنجی شایان بیشترین ارج گزاری است؛ براستی که چنین جایزه
ای شایسته ی زنده یاد دکتر کوروش آریامنش بود ؛ چنین جایزه ای می
بایست به زنده یاد سعیدی سیرجانی پیشکش می گردید؛ این جایزه می
بایست به دکتر علی میرفطرس - هوشنگ معین زاده – مسعود انصاری –
منوچهر جمالی- سیمین بهبهانی- شجاع الادین شفا - زنده یاد آله
دالفک- مهدی قاسمی؛ و بس بسیاران دیگری ارمغان می گردید که در راه
روشنگری و ستیز با اندیشه های واپسگرایانه بپا خاستند و برخی از
آنان مانند دکتر کوروش آریا منش – سعیدی سیرجانی و فریدون فرخزاد
جانهای ارجمندشان را نیز بر سر این راه گذاشتند.
اگر جایزه برای نشان دادن سپاس و ارجگزاری به کسی داده می شود؛ پس
بزرگترین جایزه ها می بایست به تک تک زنان و دخترانی داده می شد که
در این بیست و هشت سال گذشته در پیشاپیش همه ی پیکارگران ایرانی
برای رسیدن به پایگاه انسانی خود مبارزه کردند و هنوز هم سنگین
ترین بخش از بار این پیکار را بر دوش می کشند.
اگر می بایست به رهروان راه آزادی و کسانی که پایشان به زندان می
رسد جایزه داده بشود چنین جایزه ای شایسته ی دختران نوجوانی بود که
دژخیمان جمهوری اسلامی شباهنگام به آنان دستیازی کردند و پیش از
فراشد خورشید به رگبار گلوله بستند؛ گنجی درست می گوید این جایزه
سزاوار همه ی مبارزان- همه ی گریختگان از میهن- همه ی دانشجویان و
زنان و مردان و جوانان مبارز ایرانی بود؛ خوشا اما که آزادگان
ایرانی چنین جایزه هایی را بها نمی دهند و دست زدنها و هورا
کشیدنهای کارگزاران دزدان دریای را که به هر کس و ناکس جایزه می
دهند به پشیزی نمی خرند.
از آنروزی که جایزه ی صلح نوبل به تبه کاران بزرگی مانند
« جیمی
کارتر» و آدمکشان بد سرشتی مانند «یاسر عرفات» و گماشتگانی مانند
«
کوفی عنان » بخشیده شد؛ اینگونه جایزه ها را باید دشنامی بزرگ به
والامندی زنان و مردان آزاده ی جهان به شمار آورد.
امروزه بر کسی پوشیده نیست که انجمن هایی که این گونه جایزه ها را
به این و آن ارزانی می کنند کارگزاران همان دستگاهها وهمان
جریانهایی هستند که همای ایران را به آتش کشیدند وملت ایران را
خاکستر نشین کردند.
این نکته شایان یادآوری است که کشورهای باختری به ویژه انگلستان
همیشه از راه اسلام توانسته اند به آرمانهای پلید خود دست یابند؛
اگر اسلام نبود آنها نمی توانستند قفقاز و هفده شهر بزرگ ایران را
با روسیه تزاری به داد وستد بگذارند و به دستیاری ملایان؛
شکستعلیشاه قاجار را به لشکر کشی به روسیه بر انگیزند.
اگر اسلام نبود؛ انگلیسها نمی توانستند در دوره های گوناگون؛ به
ویژه در دوره ی فرمانروایی قاجار بر گرده ملت ایران سوار شوند و
دارش و دسترنج ایرانیان را به یغما برند.
اگر اسلام نبود؛ هفت خواهران نفتی نمی توانستند با دولتمردان
کشورهای باختری پیمان زناشویی ببندند و به دستیاری آیت الله ها و
حجت الاسلام های ریزو درشت؛ حکومت اسلامی را در ایران بر سر کار
بیاورند و کشوری را که به سوی آینده ای روشن خیز برداشته بود؛ با
یک جنبش واپسگرایانه به تاریکخانه ی صدر اسلام پرتاب کنند.
اگر اسلام نبود نمی توانستند میان ایران و عراق جنگ هشت ساله ی
بدون پیروزی راه بیندازند و بیلیونها دلارسپرده های بانکی هر دو
کشور؛ و دارایی همه ی دیگر کشورهای پیرامون خلیج پارس را از چنگشان
به درآورند.
با روی کار آمدن ملایان؛ دور تازه ای در تاخت و تاز دزدان دریایی
وغارت و چپاول کشورها ی پیرامون خلیج پارس آغاز گردید؛ همبستگی
اوپک رو به گسیختگی گذاشت؛ جنگ ایران و عراق بازاری بزرگ برای فروش
جنگ ابزارهای کهنه و فرسوده ای که در انبارهایشان خاک می خورد
فراهم آورد.
ارزش پول دو کشور ایران وعراق که پیش از روی کار آمدن ملایان در
ردیف پولهای ارزشمند بازار جهان بودند تا مرز پوچی فرو کشانیده شد.
دیگر کشورهای پیرامون خلیج پارس از بیم یورش ملایان به خرید جنگ
ابزارهای مدرنی که هیچیک توان بهره برداری از آنها را نداشتند بر
انگیخته شدند؛ بدین ترتیب مردم کشورهای دارنده ی نفت در خاورمیانه
روز بروز ناتوان تر؛ وشرکتهای بزرگ نفتی و سازندگان جنگ ابزارهای
خانمانسوز روز به روز چاق تر و فربه تر شدند.
انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاهها به بهانه ی اسلامیزه کردن آنها
و هم کاسه کردن حوزه و دانشگاه سدی بزرگ در برابر پیشرفت دانش نو
در ایران پدید آورد؛ و جوانان ایرانی به جای دانش اندوزی؛ و جهش و
جنبش به سوی نوگرایی؛ به سینه زنی و قمه زنی وشهادت طلبی برانگیخته
شدند.
اما اینها همه یک روی سکه بود؛ رویه ی دیگر سکه این بود که مردم
ایران برای نخستین بار چهره راستین اسلام را بی رخک دیدند و از بن
جان هراسیدند!! در سالهای نخست روی کار آمدن ملایان بسیاری از
ایرانیان نمی توانستند بباورند که کردوکاراینها ریشه در آموزه های
اسلام دارد؛ گمان بس بسیاران بر این بود که اسلام دین بخشایش و
مهربانی و دوستی و جهان آرایی است؛ کسانی که در تمام زندگانی خود
یکبار نیزنامه دینی خود رانخوانده بودند برکسانی مانند آیت الله
خمینی و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و صادق خلخالی و محمدی گیلانی
وعلی خامنه ای ودیگرآیت الله هایی که همه ی زندگانی خود را در حوزه
های علمیه گذرانیده و زیر و بم اسلام را به ژرفی شناخته بودند خرده
می گرفتند که « اینها اسلام را نمی شناسند!! اینها اسلام را بد نام
کرده اند !! اسلام راستین چیز دیگری است!! اسلام راستین چنین است و
چنان است!!» اما اندک اندک همگان پی بردند که اسلام اسلام است
راستین و دروغین ندارد؛ و همان است که خبرگان و فقیهان و عالمان
اسلام پیاده می کنند .
برگردانهای قران به زبان پارسی به دستیاری دانشمندان بزرگ مسلمان
مانند استاد مهدی الهی قمشه ای وآية الله مكارم شيرازی و.دیگران؛
بسیاری از ایرانیان را یاری رسانید تا سرشت و درونمایه ی اسلام را
آنچنان که هست بشناسند؛ نامه های ارزشمندی مانند
(بیست و سه سال)
نوشته ی زنده یاد علی دشتی ؛ (اسلام شناسی) نوشته ی فرزانه ی گرامی
دکتر علی میر فطرس و دیگر نوشته های ارزشمند او؛
(بازشناسی قران) و
چندین نوشته ی پر ارج دیگر از دکتر مسعود انصاری؛ (تولدی دیگر)
و(پس از هزار و چهارسد سال) از استاد شجاع الدین شفا؛ ( پژوهشی در
زندگی علی) نوشته ی زنده یاد آله دالفک؛ داستان واره های بسیار
شیرین وروشنگرانه ی استاد هوشنگ معین زاده که برای نخستین بار راه
تازه ای بروی راهیان اسلامشناسی گشود؛ « نا آگاهی و پوسیدگی »
نوشته ی دکتر مرزبان توانگر؛ شیعی گری و ترقی خواهی نوشته ی استاد
مهدی قاسمی؛ نوشته ها ی ارزشمند استاد مهدی شمشیری
و بسیاری
فرزانگان و بینشوران دیگر؛ ودر کنار اینها دهها هفته نامه و
گاهنامه مانند : «پیام ما آزادگان» که زنده یاد دکترکوروش آریامنش
سرپرستی می کرد؛ ماهنامه ی «بیداری» نشریه ی کانون فرهنگی خرافه
زدایی؛ و ماهنامه ی « سرو آزاده» و سخنرانیها و مناظره های رادیو
تلویزیونی فرزانگانی مانند جمشید شمالی وآرش بیخدا و دیگران؛ و
دهها تارنمای اینترنتی و جز اینها؛ چشمان ایرانیان را به روی
راستینگیهای اسلام گشود و آنان را با گوهر راستین؛ و سرشت و
درونمایه دینی که تاکنون با آن بیگانه بودند آشنا کرد.
این آغازی بود برای فروپویی اسلام در سرزمین اهورایی ما؛ چنین شد
که در هرکانون و انجمن؛ و در هـر نشستنگاه و میهمانی ؛ ودر کوچه و
بازار؛ هر جا که دو سه ایرانی به هم رسیدند سخن از اسلام وخرده
گیری از آن به میان کشیده شد؛ مردمی که پیشتر گمان می بردند اگر
وارون یکی از بزرگان دین سخنی بگویند سنگ وبوزینه و کژدم خواهند
شد!! با گستاخی؛ بزرگان دین را به ریشخند گرفتند و خنده آورترین
بزله ها را برایشان ساختند و در نشست ها و میهمانیها برای یکدگر
بازگو نمودند.
ملایان اگر چه ایران را ویران کردند؛ اما از میان خرابیهای این
ویرانه ی بزرگ؛ همای ایران یکبار دیگـر از ژرفای خاکستر خود سر
برافراشت و رستاخیزی دوباره آغاز کرد؛ ایرانیان پس از هزار و
چهارسد سال فریب و گمراهی؛ از خواب واپس ماندگی سده ها بیدار شدند
وبا خیزشی جانانه بسوی آیین نیاکان خود روی آوردند؛ برای نخستین
بار پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی؛ نشان « فروهـر» نماد ملی و
دینی ایرانیان شناخته شد وآزاده زنان و جوانمردان ایرانی آنرا
همچون نشان سر بلندی برگردن خود آویختند. آیین شکوهمند زرتشت که تا
آن زمان به نام « آیین گبرکی!! » و « پس مانده ی دروان جاهلیت !!»
نامیده می شد؛ و پیروانش بیشترین بارستم را بردوش کشیده وبا خونهای
پاک خود درخت سربلندی ایران اهورایی را زنده نگهداشته بودند؛ یکبار
دیگر نگاه ایرانیان آزاده را به سوی خود کشید؛ گروهها گروه زن و
مرد ایرانی به سوی آیین زرتشت روی آوردند. اگر چه از سوی زرشتیان
هیچ تبلیغی در کار نبود ؛ اگر چه انجمنهای زرتشتی درها را به روی
هم میهنان خود بستند؛ اگر چه هیچ دستی از سوی زرتشتیان پاک سرشت به
سوی این از اسلام گریختگان دراز نشد؛ ولی سرودهای دل انگیز اشو
زرتشت؛ وخشور بزرگوار ایرانی دست به دست گشتند وپیام شادی بخش این
بزرگمرد تاریخ اندیشه و بنیانگزار آیین خرد ورزی؛ همانند کبوتر
سپید بالی از بامی ببامی نشست و در هر خانه ای نغمه آزادگی سرداد.
گریز از اسلام؛ و رویکرد به آیین نیاکان؛ و فرهنگ جشن ساز ایران؛
آنچنان فراخدامن شد که دولتمردان انگلیسی و دیگردزدان دریایی را
سخت به هراس افکند؛ جوانان ایرانی این بار، بازی را از دست آنان به
در برده بودند؛ مغزهای جوان ایرانی آنچنان تند و تیز پوسته خرافات
را شکستند و از سیاهچال یاوه باوریها بیرون جهیدند که تا دزدان
دریایی آمدند بخود بجنبند؛ جوانان ایرانی حنای ملا را از رنگ
انداخته بودند؛ به گونه ای که دیگر به درد رنگ کردن توده های مردم
و بیگاری کشیدن ازگرده ی آنان نمی خورد؛ پس می بایست برای پیشگیری
از فروپاشی ستونهای دین نیروی تازه ای به میدان بیاورند و به نام «
روشنفکران دینی» چهره ی دگرگونه ای از اسلام بهد نمایش بگذارند؛ می
بایست از میان زنان و مردان دانش آموخته و دارای دانشنامه های
کلان؛ کسانی را بر افرازند تا این بار با سخنانی دگرگونه از اسلام
پدافند کنند؛ اینگونه کسان نخست باید برجسته بشوند و پایگاهی بلند
و نامی بزرگ به آنان داده بشود تا سخنانشان بر دل ساده دلان بنشیند
ودر میان توده های مردم بویژه در میان جوانان و دانش آموختگان
خریداران بیشتری پیدا کنند؛ از آنجایی که در این بیست و چند سال
گذشته زنان ایرانی بیشترین ستم را از کارگزاران اسلام دیده بودند؛
بهتر آن دانسته شد که از میان همین زنان ستم کشیده کسانی به
پاسداری از شالوده های اسلام برگزیده شوند؛ چنین شد که همای جایزه
ی صلح نوبل گشت و گشت و گشت؛ و سرانجام در میان همه ی آزادیخواهان
نام آور جهان و کسانی مانند پاپ اعظم که بیست پنجسال در راه آشتی
جهانی کوشیده و چشم به راه چنین جایزه ای نشسسته بود!! وبزرگ
مردانی مانند پرفسور چامسکی وبس بسیاران دیگر که در جهان
آزادیخواهی؛ و انسانگرایی؛ و پدافند از حقوق بشر نامهای بزرگ
دارند؛ بر سر یک « زن مسلمان!! » به نام شیرین عبادی نشست.
زمانی که اسقف هلدر کامارا با سخنان شور انگیز خود آتشی در دل
انسانگرایان جهان برانگیخته بود که : نان و بیسکویت صدقه دادن به
گرسنگان کافی است ؛ باید به گرسنگان آموخت که بگویند ژامبون حق من
است نه تنها کسی به او جایزه نداد بلکه جامه ی اسقفی را نیز از تنش
کندند؛ خانه اش را به رگبار گلوله بستند وروزی که با دلی سرشار از
مهر به درماندگان و بینوایان جهان درگذشت نامی هم از او نبردند تا
گرسنگان و بینوایان و ستمدیدگان جهان فراموش کنند که روزی بود؛
روزگاری بود؛ و اسقفی نیکو سرشت بود که ردای اسقفی را دشنامی به
والامندی خود به شمار آورد وکوشید تا بدون ردای اسقفی؛ وبدون عصا و
چوبدست شبانی به یاری ستمدیگان جهان برخیزد وبا خروش خشم خود کاخ
سد ستون کلیسا را بلرزاند.
هنگامی که پروفسور چامسکی سخن از حقوق انسانها بمیان می کشید و
دژمنشی های سردمداران بزرگ جهان و شرکتهای بزرگ نفتی؛ و هفت
پتیارگان؛ و کلان سرمایه داران جهان؛ و بند بازیهای شوم
سیاستمداران بزرگ جهان را آشکار می کرد واز رنج مردمان و توده های
فراخ گستر ستمدیدگان سخن می گفت؛ هیچیک از این سازمانهای جهانی به
اندیشه نیفتادند تا جایزه ای به او پیشکش کنند و اندیشه و گفتار و
کردار ش را بستایند؛ از دید این سازمانها؛ تبه کاران بزرگی مانند
جیمی کارتر؛ و آدمکشان بد سرشتی مانند یاسرعرفات؛ ومزدورانی مانند
کوفی عنان؛ و بسی دیگر از خونریزان بزرگ جهان؛ برای دریافت جایزه ی
نوبل شایسته تر ازپروفسور چامسکی و دیگر آزادگان جهان شمرده می
شدند.
در این بیست و هشت سال گذشته که زنان ایرانی جانانه ترین مبارزات
تاریخ جهان را در راه آزادی انسان به نمایش گذاشتند؛ و بس
بسیارانشان آبرو و پاکدامنی خود را نیز از دست دادند؛ هیچیک از
روزنامه ها و رسانه های اروپایی و آمریکایی و روسی به ستایش
ازآزاده زنان ایرانی نپرداختند و پیکارتاریخ سازشان را برای دست
یافتن به « حقوق بشر» و والامندی انسان نستودند؛
اما در میان
هزاران بانوی ایرانی که هر کدامینشان سزاوار هزار جایزه بودند؛
جایزه ی صلح نوبل را به « زن مسلمانی !!» ارمغان کردند که عمامه ای
بزرگتر از عمامه ی آخوند؛ نه بر سرش؛ که بر مغزش گذاشته و آماده
بود تا بگرد جهان بگردد واز اسلام و از ملایان پدافند کند و به
مردم جهان نشان دهد که آنچه در ایران امروز می گذرد نه تنها زشتی
ندارد بلکه بسیار هم زیبا است؛ و اسلام نه تنها ناسازگاری با «
حقوق بشـر» ندارد بلکه در بسیاری از زمینه ها از آنهم سر تر است!!.
در آن نخستین روزها که سرو سدای این جایز برخاست مردم پاک سرشت
ایران در سراسر جهان این را یک رخداد فرخنده به شمار آوردند و به
یکدگر خجسته باد گفتند!! .
در هر شهر و دیاری که ایرانیان زندگی می کردند؛ همایشهای گرامیداشت
برگزارگردید و سبدها سبد گل همراه باگرمترین بوسه های مهر
آمیزارمغان او می شد؛ شیرین عبادی ستاره ی بامدادی را می مانست که
آمده بود تا تیره گیهای دامن شب را پاره کند وراه را بر خورشید
آزادی بگشاید. اما دیری نپایید که او رخک از چهره برگرفت و نشان
داد که او « بانوی اسلام !!» است نه « بانوی ایران ».
واژه ی « بانو» که برخاسته از زبان اوستایی است به چم: پرتو – فروغ
– اخگر – روشنایی- روشنای بخش- اخگر فشان - و جز اینها است . و
واژه ی « کد » بچم: خانه – سرا – بنا – ساختمان و نشستنگاه است ؛
بنا براین « کد بانو» می شود فروغ خانه - روشنایی بخش سرا – گرما
بخش کانون خانواده - پرتو خانه – اخگر فشان پیرامون زیست؛ این واژه
هیچ پیوندی با آشپزی و خانه داری و خانه تکانی و کارهای دیگر از
این دست ندارد؛ شوربختانه امروزه به نادرست تنها به زنان خانه دار
می گویند « کدبانو» و به یک استاد دانشگاه یا بانوی دیگری که در
خانه کار نمی کند نمی گویند کد بانو؛ این یک اشتباه بسیار بزرگی
است که از روی ناشناختن آرش درست واژه ها جا افتاده است وباید هر
چه زودتر از میان برداشته شود؛ همه ی زنان ایران؛ از بالاترین
پایگاههای دانشی گرفته تا آن نازنین بانوانی که در شالیزارها برنج
می کارند؛ همه و همه بانو و «کدبانو» و روشنایی بخش خانمان و روستا
و شهر وکشورند؛ از پرتوفروغ آنها است که زندگی در خانه و روستا و
شهر و کشور روشن می گردد و زنگار سیاهی از رخسار زندگی برداشته می
شود.از پرتو فروغ آنها است که شاهراه زندگانی برای جهش و جنبش و
پیشرفت و فراپویی روشن و تابان می گردد.
واژه ی « خانم » که برخاسته از زبان ترکی است تنها برای زنان خان
زاده به کار می رود نه برای زنان شایسته و کارآمد؛ این برنام، در
هیچ زمینه ای با واژه ی « بانو» همسنگی وبرابری ندارد و نباید
شایسته زنان ایرانی به شمارآید؛ زنان ایرانی برنام « بانو» را
شایسته ترند تا برنام « خانم» .
اینکه گفتم شیرین عبادی « بانوی اسلام!! » است نه « بانوی ایران »
درست در همین راستا است؛ او نیامده بود تا پرتو دانش؛ و فروغ بینش
خود را بر سیاهچال باورهای واپسگرایانه ی ما بتاباند وما اسیران
دربند این سیاهچال هراس انگیز را از بند خرافات رها یی بخشد؛ او
آمده بود تا بر دهانه ی این سیاهچال گلهای رنگین بکارد و ما از دین
گریختگان را یکبار دیگر به آن گلستان پر رنگ و نیرنگ فرابخواند.
انستیتوی جایزه ی صلح نوبل در نروژ؛ این نکته را به خوبی دریافته
بود؛ از اینرو این جایزه را به نام یک زن مسلمان به شیرین عبادی
پیشکش کرد نه به نام « یک زن ایرانی » ؛ تابدین ترتیب شناسه؛ یا
هویت ایرانی بودنش نا دیده گرفته بشود؛ و نکته این جا است که
شیرین
عبادی خود نیز بر این نکته پا فشاری کرد ودر همه جا خودش را « یک
زن مسلمان شرقی » نامید نه « یک زن ایرانی »؛ و باز اگر اندکی ژرف
تر بنگریم همنوایی اینگونه سازها را با نغمه ی بد آهنگ ایران
اسلامی؟؟ - خلیج اسلامی؟؟ - فرهنگ اسلامی؟؟ - هنر اسلامی؟؟ - تمدن
اسلامی؟؟ - معماری اسلامی؟؟ و جز اینها که دیرزمانی است ملایان
حاکم بر ایران و دیگـر کارگزاران دزدان دریایی؛ مانند برخی از
دانشگاهها و موزه های بزرگ جهان به سدا در آورده اند خواهیم دید.
در این ارکستر بزرگ که رهبرش نا پیدا است ؛ کوشش بر این است که
پیشینه ی چندین هزارساله؛ و فرهنگ ورجاوند بنیاد ایران بفراموشی
سپرده بشود و ایرانیان فراموش کنند که روزی روزگاری شبچراغ
روزگاران بودند؛ تا فراموش کنند که ایران گهواره ی یکی از کهن ترین
تمدنهای جهانی بوده است؛ تا این از اسب فروافتادگان فراموش کنند که
فرزندان زرتشت و کوروش و داریوش اند؛ تا فراموش کنند که فرهنگ
ایران فرهنگ مهرورزی و دادگستری و دهشمندی و شادی پراکنی؛ و فرهنگ
ساز و نواز و آواز است؛ تا فراموش کنند که آیین شکوهمند زرتشت که
از همین مرز پرگهر برخاسته است تنها آیینی است که می تواند آنان را
در روند فراپویی به خان پیروزی و سربلندی برساند.
اگر اندکی به این نکات ژرفتر بنگریم آنگاه پیوند سد سیوند را نیز
با این ارکستر بزرگ جهانی بهتر خواهیم شناخت و آن دستهای ناپیدایی
را که با برافراشتن سد سیوند در کار نابودکردن ماندمانهای نیاکان
ما هستند بخوبی خواهیم دید. در راستای اینچنین نغمه سرایها است که
شیرین عبادی برنده ی جایزه ی صلح نوبل باید یک زن مسلمان!! نامیده
بشود نه یک زن ایرانی ؛ ایرانی که شایسته ی دریافت جایزه ی نوبل
نمی شود!!
به شیرین عبادی جایزه نداده بودند که گرد جهان بگردد و فریاد
دادخواهانه ی زنان و دختران و کودکان ایرانی را که در زیر فشار
گرسنگی تن فروشی می کنند؛ فریاد جوانانی را که در زیر فشار بیکاری
و نداری به داروهای سست کننده ی تن و روان پناه می برند؛ فریاد
پدرانی را که در روزهای نوروزی نخست همسر و فرزندان؛ و سپس خود را
می کشند؛ فریاد خشم پدرانی راکه کودکان شیرخوارشان را بر کف
داروخانه ها برزمین می کوبند؛ شیون و زاری پدران و مادرانی را که
پاسداران سیه دل؛ خبر تیرباران شدن فرزندانشان را به آنان می دهند؛
فریاد زاری؛ و بانگ شیون زنان و دختران زندانی رابهنگامی که زشتخو
اهرمن چهرگان خون آشام بر آنان دستیازی می کنند؛ ... و هزار و یک
خروش و فریاد و شیون و زاری ایرانیان را بگوش مردم جهان برساند و
کاخ سد ستون بیداد گران زمانه؛ و بازیگران سیاست های جهانی را
بلرزاند.
به او جایزه داده بودند که گرد جهان بگردد و به مردم جهان بشارت
دهد که « شهرما در امن و امان است !!» و ملت انقلابی ایران در دامن
پر عطوفت اسلام از بهترین دستاوردهای آزادی وبرابری و پیشرفت و «
حقوق بشر» برخوردار گردیده است . ملت ایران در زیر سایه حکومت عدل
علی و قسط اسلامی؛ به پایگاهی از شاد زیوی و بهروزگاری رسیده است
که می خواهد تمدنهای دیگر را نیز به این خوان گستره فرا بخواند؛ از
این رو ما نمایندگان ولایت فقیه آمده ایم تا میان تمدنها گفتگویی
تازه راه بیندازیم و مردم جهان را با فرو فروغ تمدن خود آشنا کنیم.
به او جایزه نداده بودند که از نابرابری ارزش زن و مرد در اسلام –
از آیین برده داری و کنیزداری که در اسلام جایگاه والایی دارد - از
فرمان کتک زدن زن ناشزه ؛ یعنی زنی که از شوهرش فرمانبرداری نکند -
از کیفرهای هراس آوری مانند سوزندان در آتش – ازپرتاب کردن
گنهکاران ازبالای کوه یا بلندی – از سنگسار کردن – از تازیانه زدن
– از دست راست و پای چپ کافران را بریدن – از پیروان دینها و
آیینها ی دیگر را خوار و نجس شمردن – از باز بودن دست حاکم شرع در
هرگونه کیفر رسانی ناسازگار با حقوق بشر؛ ازپاشیدن اسپری فلفل بر
چهره ی زنان و دخترانی که می خواهند از حقوق انسانی خود برخوارشوند
سخن بگوید.
به او جایزه داده بودند که از پایگاه یک زن مسلمان ؛ بویژه از
پایگاه یک زن دادگو « وکیل » و آشنا به شالوده های بنیادین حقوق
بشر؛ بالا برافرازد واز سازگاری اسلام با حقوق بشر سخن بگوید و از
آنهم فراتر برود؛ و نشان دهد که آسا ها یا قوانین اسلام از آساهای
سازمان ملل متحد نیز پیشرفته تر و انسانی ترند.
این بانوی مسلمان!! در انجام این خویشکاری خود آنچنان شتاب ورزید
که بی درنگ پس از دریافت جایزه از دست کارگزاران دزدان دریایی و
برگشت به تهران؛ پیش از آنکه سبدهای گل بدستش برسند!! در نخستین
دیدار خود با خبرنگارن رسانه های گروهی گفت: اعطاي جايزه به يك «
زن مسلمان!!» از ديد من به اين معناست كه اسلام دين ترور نيست!!
اسلام دين كشتن نيست!! هر كجا كه به نام اسلام انسانها را كشتند،
بدانيد فقط به اسم اسلام بوده و از نام اسلام سوءاستفاده شده
است!! اسلام دين صلح و برابري است!! و از اينكه دنيا اين مسئله را
قبول كرده ؟؟!! خوشحالم.» .
شیرین عبادی نه تنها می خواهد به ما بباوراند که اسلام دين ترور و
كشتن و شکنجه دادن نيست!! بلکه می خواهد به ما بباوراند که دنيا
نیز اين مسئله را قبول كرده است !!. اما نمی گوید کدام دنیا؟؟
من در گفتارامروز زمان بسنده نخواهم داشت تا نا درستی سخنان این «
بانوی مسلمان » را نشان دهم؛ اگر زندگی بجا باشد این بر رسی را به
گفتار آینده می سپارم.
در اینجا تنها
به چند پرسش بسنده می کنم:
1- آیا کمترین نشانی از وارستگی و آزادگی در این بانوی مسلمان به
جای مانده است که به جهانیان بگوید که آن رودهای خونی که به دست
شیخ صادق خلخالی جاری شدند، وارون آموزشهای اسلام بودند و از نام
اسلام در آنهمه آدمکشی سوء استفاده شده بود ؟؟
2 – شیخ صادق خلخالی به کودک 16 ساله ی بیگناهی در کردستان که حکم
اعدامش را داده بود گفت : اگر گناهکار باشی به جزای اعمالت می رسی
و اگر بیگناه باشی خوشحال باش که شهید می شوی . آیا این بانوی
مسلمان!! آن اندازه والامنشی دارد که در یکی از سخنرانیهای خود
بگوید که این کار خلخالی و سد ها نمونه ی بدتر از آن؛ وکشتار آنهمه
افسران و درجه داران وکارگزاران رژیم پیشین؛ و در گونی پیچیدن و به
گلوله بستن دکتر فرخ روی پارسا که همگی به فرمان امام خمینی؛ رهبر
کبیر انقلاب اسلامی انجام گرفته بودند؛ خلاف اسلام بوده و از نام
اسلام در این آدمکشیها سوء استفاده شده بود؟؟
3 - آیا در کشتن آن کودک 12 ساله ای که با پای شکسته به میدان تیر
بردند وبفرمان شیخ صادق خلخالی به رگبار گلوله بستند؛ از نام اسلام
سوء استفاده شده بود؟؟ و اگر چنین است آیا هنوز ذره ای از والامنشی
در این بانوی مسلمان به جای مانده است که این سخن را درپیشگاه مردم
جهان بگوید و آبروی اسلام را بخرد؟؟
4 – به یاد داریم که در جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که به فرمان
حضرت امام خمینی؛ بنیانگزار نخستین حکومت الله در کره ی ارض؛
کودکان ده دوازده ساله را با سربند های ویژه ای که « جواز ورود به
بهشت نام داشت » به زمینهای پوشیده از مین روانه می کردند؛ بگونه
ای که از اندامهای سوخته و پاره پاره شده ی آن کودکان بینوا چیزی
برجای نمی ماند که بخاک بسپارند ؛ واگر می ماند خوراک مور و ملخ و
جانوران بیابان می گردید؛ آیا این « زن مسلمان!! » می تواند از
پایگاه یک مادر؛ وازپایگاه یک دادگوی دادگستری؛ واز پایگاه یک
دارنده جایزه ی صلح نوبل؛ به جهانیان بگوید که اینگونه کودک کشی ها
با سوء استفاده از نام اسلام انجام می گرفتند. و آیا آن دلیری دارد
که این سوء استفاده کنندگان را به مردم جهان بشناساند؟؟
5 – او که خود را « زن مسلمان شرقی » می نامد آیا هرگز کتاب کشف
الاسرار؛ نوشته ی حضرت امام خمینی؛ قائد اعظم؛ و فقیه علیقدر؛ و
رهبر کبیر انقلاب اسلامی را خوانده است که در رویه 292 می نویسد :
قوانین اسلام را خداوند جهان برای همیشه فرستاده و برای همه ی
اقوام بشر نازل کرده است؛ دین اسلام تمام قوانین دیگر عالم را که
از مغزهای سفلیسی مشتی بیخرد در آمده باطل کرده است و هیچ قانون
دیگری را در جهان قانون نمی داند. اگر این زن مسلمان شرقی اینها را
خوانده است؛ آیا چنین سخنانی را سازگار بامنشور حقوق بشر سازمان
ملل متحد می داند؟؟ واگر می داندآیا آماده است که همین فرموده ی
کوتاه امامش را در یکی از نشستهای سازمان ملل متحد بازگو کند و
بگوید که مغزهای شما قانون گزاران حقوق بشر مغزهای سفلیسی اند و
بکار قانون گذاری نمی خورند؟؟ و اگر این فرموده ی امام خمینی را نا
سازگار با اسلام راستین می داند؛ آیا آماده است که به ما و به مردم
جهان بگوید که حضرت امام خمینی اسلام راستین رادرست نشناخته بود و
از نام اسلام سوء استفاده می کرد؟؟
6 - امام خمینی در رویه ی 282 همان کشف الاسرار می نویسد : این
قانون خدایی است که از قبل از ولادت تا پس از مردن؛ و از تخت سلطنت
تا تخته ی تابوت هیچ جزیی را از جزئیات اجتماعی و فردی را فروگذار
نکرده است؛ اینجا قانونگزار خدای دانا است که غفلت از هیچ بشر
ندارد.
و باز می نویسد: پیغمبر برای مستراح رفتن و مجامعت کردن و شیر دادن
چندین حکم خدایی و فرمان آسمانی آورده وبرای هیچ چیز کوچک و بزرگ
نیست که تکلیف معین نکرده باشد...
و باز می گوید: قانونهای کلی اسلام مانند قانون مالیات و قضا و
قانون ازدواج و طلاق و قوانین مجازات عمومی مانند حدود و قصاص و
قانون جلو گیری از ساز و نواز و زنا و لواط و قوانین تطهیر و تنظیف
و وضو و غسل و امثال آنها قوانین ثابت لایتغییر الهی است.
آیا این بانوی مسلمان شرقی این فرموده های امام خمینی را می پذیرد
یا رد می کند؛ اگر رد می کند؛ پس چرا ما گمراهان و فروماندگان را
از ادامه ی راهی که می رویم باز نمی دارد؟؟ و اگر می پذیرد پس چرا
اینها را در مجامع بین المللی بازگو نمی کند تا همه ی مردم جهان را
به آیینی فرابخواند که ساز و نواز و زنا و لواط را در یک ردیف می
گذارد؟؟ چرامردم جهان را به آیینی فرانمی خواند که قانونهای مجازات
عمومی مانند حدود و قصاص را قانونهای ثابت لایتغییر الهی می داند
ودست حاکم شرع را در کیفر رسانی باز می گذارد و به وکیل دادگستری
«بویژه اگر زن هم باشد» کمترین بهایی نمی دهد و او را مانند یک
کهنه ی حیض دور می اندازد؟؟
7 - حضرت امام خمینی در دیدار با روحانیون قم در روز سی ام مهر ماه
1358 فرمودند : ... چون خداوند اطاعت از اولوالامر را بر تمام امت
اسلام واجب کرده است ناچار باید حکومت اسلامی در جهان یک حکومت
بیشتر نباشد و بیش از یک تشکیلات در کار نباشد ...
آیا شیرین عبادی که جایزه ی صلح نوبل را با خود بدور جهان می
چرخاند تا در زیر سایه ی آن به مغز شویی ساده دلان بنشیند؛ اینگونه
سخن گفتن را از سوی رهبرسیاسی یک کشور ؛ سازگار با منشور حقوق بشر
سازمان ملل متحد می داند؟؟ و اگر می داند آیا آماده است که به
نمایندگی از سوی حکومت اسلامی ایران این سخن را در سازمان ملل متحد
باز گو کند و دستکم همه ی کشورهای مسلمان جهان را به پذیرش حکومت
اسلامی ایران فرابخواند؟؟
شوربختانه اپوزیسیون برون مرزی ما بیشتربه یک شیر بی یال و دم اشکم
می ماند تا به یک اپوزیسیون راستین؛ اگر اینهمه تنش و جدایی میان
سازمانها و انجمنها وگروهها ودیگر آزادیخواهان ایران نبود؛ اگـر
بسیاری از رسانه های برونمرزی ما در خود فروشی دست خود فروشان را
از پشت نمی بستند؛ اگربسیاری از روشنفکران ما خود را در زیر عبای
آخوند پنهان نمی کردند؛ اگربسیاری از سرمایه داران ما چپ و راست به
دستبوس آخوند نمی شتافتند؛ اگر کمونیست های ما درپیش پای هر جنبش
میهن پرستانه سنگ نمی انداختند؛ امروز می بایست دستکم یک سازمان
توانمند وپذیرفته شده از سوی همگان را پدید آورده باشند که در چنین
هنگامه هایی سایه به سایه ی این سازندگان اسلام راستین؛ کسانی
مانند شیرین عبادی ها - اکبر گنجی ها - عبداکریم سروش ها - حسن
صدرها و دیگران راه بیفتد و در پایان هر سخنرانی که اینها انجام می
دهند؛ همان شنوندگان را به یک سخنرانی دیگر فرا بخواند و نادرستی
سخنان آنان را به رخ بکشد و راستیها راپیش رو بگذارد.
دنباله دارد
»
ديگر
نوشتار
ها و گفتارهای مهندس هومر آبراميان
دنباله