زبان هر ملتی پیاله ی فرهنگ آن ملت است ؛ بنا براین هنگامی که ما
از فرهنگ ایران سخن می گوییم شایسته نیست که آن را در پیاله ی نا
سازگاری که از واژه های تازی ساخته و پرداخته شده است بریزیم ؛ و
نباید بدستاویز اینکه برخی از دانشمندان ایرانی مانند پورسینا و
چند تن دیگر ؛ اندیشه های فرزانی و دانشی خود را بزبان عربی
گفته و نوشته اند ؛ از زیر بار خویشکاری شانه خالی کنیم و آن را
دست کم بگیریم ؛ اگر فرزانگان بلند پایه ی ما از روی ناگزیری
بزبان تازی می گفتند و می نوشتند ؛ و گاه مانند عطار نیشابوری و
مولوی بلخی و بس بسیاران دیگر ؛ گرانمایه ترین اندیشه های فرزانی
خود را که بر آمده از شالوده های بنیادین فرهنگ ایران بود ؛ در
پیاله ی زبانزدها ؛ یا اصطلاحات قرانی می ریختند ؛ این نباید
دستاویزی باشد برای ما که ما نیز چنین کنیم ؛ ما باید بیاد داشته
باشیم که امروز روز رستاخیز ملت ایران است ؛ امروز روز نوزایی
فرهنگی ما است ؛ امروز روزی است که سیمرغ فرهنگ ایران دارد از
ژرفای خاکستر خود سر برون می کشد وبالا بر می افرازد ؛ ما باید
کوشش خونبار دانشمندان ؛ سخنسرایان ؛ هنرمندان ؛ و دیگر
فرزانگان ایرانی را در راستای پاسداری از ارزشهای فرهنگی و
گرامیداشت بالایشهای ملی ارج بگذاریم ؛ اما زمانه ی خود را
دریابیم و خویشکاری خود را بشناسیم ؛ ما باید کاری را که آنها به
شوند فشار خونریز زور آوران زمانه نتوانستند به انجام برسانند ؛ به
خان پیروزی برسانیم .
اما شوربختانه هنوز هستند کسانی که تا سخن از پارسی ناب به میان
می آید بیدرنگ
بالا بر می
افرازند که اگر چنین کنیم
: « پس تکلیف حافظ و
سعدی و مولوی چه می شود ؟؟ . »
.
نخست از گویندگان
این سخن باید پرسید که اگر در اندیشه ی پاک سازی زبان خود نباشیم
« پس تکلیف
فردوسی چه می شود ؟؟ » .
اما در پاسخ این
گروه باید گفت که بکار گیری زبان پارسی در گفتار و نوشتار نه
تنها ما را با حافظ و سعدی بیگانه نمی سازد ؛ بلکه ما را به
دریافت پیام آنان توانا تر می کند .
فراموش نکنیم که
حافظ و سعدی ایرانی
تبار و پارسی
زبان بودند و اگر گهگاه برای هم آوا کردن سروده ها ی خود ؛ ناگزیر
برخی از واژه های تازی را نیز بکار برده اند این نباید دستاویزی
باشد برای ما تا از زیر بار خویشکاری بگریزیم و با ندانم کاریهای
خود زبان پارسی را آنچنان به واژه های تازی بیالاییم که حافظ و
سعدی هم از دریافت آن ناتوان بمانند .
اگر به سروده های
حافظ و سعدی و مولوی و خاقانی و منوچهری و دیگران بنگریم ؛ هزاران
هزار واژه ی ناب پارسی را در سروده های آنان خواهیم یافت که ما
امروزه از روی بی انگاری بجای آنها واژه های تازی را بکار می بریم
؛ برای نمونه آنان گفته اند چنبر –
ما می گوییم دایره - آنان گفته اند برابری ؛ ما می گوییم تساوی -
آنان گفته اند کژ و مژ ؛ ما به شیوه ی تازیان می گوییم کج ومج -
آنها گفته اند پساب ؛ ما می گوییم فاضلاب - آنها گفته اند سخن ؛ ما
می گوییم حرف - آنها گفته اند گفتار ؛ ما می گویم مقوله.. اینها و
سدها نمونه ی دیگر همانند اینها نشان می دهند که درد ما درد حافظ
و سعدی نیست ؛ درد ما درد تنبلی و گریز از زیر بار خویشکاری است ؛
ما می خواهیم بدستاویز پاسداری از سروده های سعدی و حافظ و دیگران
کار را بر خود آسان تر کنیم ؛ وگرنه هر کسی می داند که سخن گفتن و
نوشتن به پارسی نه تنها آسیبی بر سروده های سعدی و حافظ نمی زند و
راه را بر دریافت سخن آنان نمی بندد ؛ بلکه پیاله ی فرهنگ ما را
فراخ تر ؛ و روان حافظ و سعدی را شادمان تر می کند . اگر ایرانی
به جای « عطش » بگوید ( تشنگی ) و بجای « عفونت » بگوید (
گندیدگی –
بد بویی –
چرکینی –)
حافظ و سعدی نه تنها از او آزرده نخواهند شد بلکه سپاگزار او نیز
خواهند گردید .
گروهی دیگر بر این
باورند که واژه های تازی پس از اینکه به زبان پارسی درآمدند و
شناسنامه ی ایرانی گرفتند دیگر نباید واژه های تازی به شمار آیند ؛
اینها بر زبان و کلک بزرگان فرهنگ و ادب ما جاری شده اند پس باید
واژه های ایرانی شمرده بشوند .
در پاسخ این گروه
باید گفت : آری برخی از واژه های تازی ایرانی شده و شناسنامه ی
ایرانی دارند اما اینگونه واژه ها در گفتار و نوشتار نباید در
رده ی یکم و همپای واژه های ناب پارسی شمرده شوند ؛ برای نمونه اگر
چامه سرایی ناگزیر از بکار بردن « دایره » باشد می تواند آنرابکار
برد ؛ اما اگر چنین نیازی در کار نبود چرا باید « دایره » ی تازی
( چنبر ) پارسی را از میدان بدر کند ؛ چرا باید « عقیم » تازی جای
( نازا ) و (
سترونsatarvan
) پارسی را بگیرد ؛ چرا« شراب » تازی ( که حرام هم هست !! )
باید جای « می –
باده –
نبید –
مل و آب رز » را بگیرد .... ما که در زبان پارسی واژه ی ( دست
یازی –
ربایش –
یازش –
به زورگیری –
ربایشگری –
دست اندازی و فروگیری ) را داریم ؛ چرا باید واژه ی « غصب »
تازی را به کار گیریم و اینهمه واژه های خوش آهنگ پارسی را از
پیاله ی زبان خود دور بریزیم ؛ ما که واژه های ( نیازمندی
- تنگدستی –
ناداری –
بی چیزی –
و مستمندی) را در زبان خود داریم ؛ چه نیازی داریم که « فاقه ی
» تازی را در گفتار و نوشتار خود بکار بریم . بنا براین برخی از
واژه های تازی که بپارسی در آمده و جا خوش کرده اند باید شهروندان
رده ی دوم و سوم زبان پارسی شمرده شوند و تنها زمانی بکار گرفته
شوند که یا برابرآنها در زبان پارسی نباشد و یا برای هم ردیف کردن
و هم آوا کردن پاره های یک بند درچامه سرایی از آنها بهره بر
داری شود نه اینکه آنها را شهروندان رده ی یکم بشماریم و برابر
های زیبای پارسی آنها را از پیاله ی زبان خود دور بریزیم .
گروهی دیگر پارسی
گویی را یک
جنبش ضد عرب
به
شمار می آورند .
در پاسخ این گروه
باید گفت که بسیاری از عرب زبانان جهان مانند مردمان مصر
–
سوریه –
عراق –
اردن - فلسطین –
سودان –
یمن و جز اینها
« عرب »
نیستند ؛ اینها زیر فشار تیغ های برهنه ی تازیان ؛ میان مرگ
همراه با خواری ؛ یا پذیرش آیین و زبان تازیان ؛ دومی را بر گزیدند
و «
عرب زبان »
شدند ؛ بنا بر این ما با این مردم ستمدیده نه تنها سر جنگ
نداریم بلکه با آنان همدردی هم می کنیم .
دیگر اینکه زبان
عربی زبانی است بسیار رسا و توانا ؛ اما برای عربها و عرب
زبانان نه برای ما ایرانیان که خود زبانی بسیار شیوا و رسا و
توانا داریم . آیا هر گز دیده اید که عربها بگونه ای با هم سخن
بگویند که نیم بیشتر واژه هایشان پارسی باشد ؟؟ و اگر چنین کنند
؛ آیا می شود آنان را برای این کار ناشایست شان ستود ؟؟... پس
اگر بکار بردن واژه های پارسی در زبان تازی برای عربها ناستودنی
است ؛ چرا باید بکار بردن واژه های تازی در زبان پارسی برای ما
ستودنی باشد ؟؟.
پروانه بدهید که
من بخشی از نوشته ی یکی از فرزانگان ایرانی را برای شما بخوانم تا
نمونه ای از بی انگاری فرزانگان خودی را پیش روی شما گذاشته باشم .
این فرزانه که نامی بزرگ در دفتر ادب ایرانزمین دارد و من در اینجا
نامی از او نمی برم در نوشتار بسیار ارزشمندی که از خود بجای
گذاشته می نویسد :
«
مقدمه ء
مجلد اول ترجمه ء
مول یکی از بهترین
تحقیقاتیست
که راجع
به
شاهنامه و فردوسی و
آثار
حماسی
ایرانی شده است و
اغلب
اطلاعاتی
که مول
اظهار
کرده هنوز تازه و
قابل
استفاده و نقل
است
»
.
اگر چهار نام «
مول » –
« شاهنامه »
– « فردوسی»
و« ایرانی »
را از سی واژه ای که در این گزاره بکار رفته اند کنار بگذاریم بیست
و شش واژه بجا می ماند که چهارده تای آنها عربی است .
آیا می توان
گفت که این گونه سخن گفتن و نوشتن برای آن است که ما دچار کمبود
واژه هستیم ؟؟.. یا درد ما درد ولنگاری و بی بند و باری نسبت به
زبان پارسی است ؟؟ برای نشان دادن توانمندی زبان پارسی ؛ پروانه
بدهید که همین گزاره را در پیاله ی زبان پارسی بریزم و توانمندی
این زبان و بی نیازی آنرا به واژه های بیگانه نشان دهیم
: «
پیشگفتار
پوشنه ی یکم برگردان مول یکی از بهترین پژوهش هایی است که در
زمینه شناخت فردوسی و شاهنامه و دیگر رزمنامه های ایرانی شده است
؛ بیشترین آگاهیهایی که مول بازنموده است هنوز هم تازه و شایان
بهره برداری و گفتگو است » .
در این جابجایی
واژه های پیشگفتار بجای مقدمه –
پوشنه بجای مجلد –
برگردان بجای ترجمه –
پژوهش بجای تحقیقات –
در
زمینه ؛
بجای راجع –
رزمنامه بجای حماسه –
بیشترین ؛ بجای اغلب –
آگاهی بجای اطلاع –
باز نمود بجای اظهار –
شایان بهره برداری و گفتگو ؛ بجای قابل استفاده و نقل بکار گرفته
شدند . و دیدیم که نه تنها نیازی به واژه های تازی نبود ؛ بلکه
آنچه به پارسی گفته شد بسیار شیوا تر از آن بود که با واژه های
تازی گفته شده بود .
گروه دیگری می
گویند : « یک زبان هنگامی توانمند می شود که دروازه های خود را
بروی واژه های بیگانه بگشاید و با پذیرفتن آنها بر دارش و توانایی
خود بیفزاید ؛ و در این راستا زبان انگلیسی را نمونه می آورند . »
.
این سخن بسیار
درستی است ؛ بیشک همانگونه که فرهنگ یک مردم در آمیزش با
فرهنگهای دیگر ترو تازه و جوان و برنا می شود ؛ زبان نیز باید
این ویژه گی را داشته باشد تا بتواند در چرخه ی نا ایستای
زمان به
پویش خود ادامه دهد ؛ و این چیزی است که نیاکان ما از دیر زمان
دریافته و در راستای آن کوشیده اند . نمونه هایی که پیشکش می
کنم نشان دهنده ی کوششهای ارجمند آنها است :
واژه ی
« دبیره »
بچم ( خط ) یا ( نوشتن ) از زبان بابلی به زبان پارسی در آمده و
شناسنامه ی پارسی گرفته است . این واژه نخستین بار در سنگنبشته
های هخامنشی به پیکر
« دیپی »
دیده می شود . داریوش بزرگ در سنگنپشته ی بیستون می نویسد
: « تو که زین پس این
« دیپی » بخوانی کرده ی من ترا باور شود ؛
آنرا دروغ مپندار »
. باز می گوید : « با خواست اهورا
مزدا مرا کرده های دیگری است که در این
« دیپی »
نوشته نشد ؛ از این رو نوشته نشد که آنکه این «
دیپی »
پس از این بخواند ؛ او را کرده ی من گزاف ننماید
» .
این واژه سپس تر
به پیکر« دبیره
» در آمد
و همکردهای بسیار مانند
: « دبستان»
؛ « دبیرستان »
؛ « ادبستان»
و « دبیرخانه »
از آن ساخته شد و بگونه ای دیگر در واژه های
« دبیر»
؛ « دیبا»
؛ «
دیباچه» و
« دیوان»
بجا ی ماند .
البته این تنها
واژه ای نیست که از سرزمین میانرودان به ایران رسیده و شناسنامه «
پارسی » گرفته است ؛ بسیار ی دیگر ازاینگونه واژه ها دیر زمانی
است که از زبانهای سومری ؛ اکدی ؛ بابلی ؛ آرامی و سریانی به
ایران رسیده و در پیاله زبان فارسی جاخوش کرده اند ؛ مانند واژه ی
سومری « بوریا »
و واژه ی اکدی
« تنور »
و واژه ی آرامی
« یلدا »
و بسیاری واژه های دیگر همچنانکه بسیاری از واژه های یونانی و
ترکی هم به زبان پارسی در آمده و بر دامنه ی آن افزوده اند مانند
واژه ی « دفتر»
که بر آمده از
« دیفتر »
یونانی و بچم پوست است ( نام بیماری دیفتری هم از همین
ریشه برخاسته است ) ؛ و همچنین واژه های
« درهم »
و « دینار»
و « کالبد»
و « دیهیم»
و جز اینها که تا کنون در زبان پارسی بجا مانده همه از زبان
یونانی اند ؛ و همچنین واژه های« آقا » –
« آلاچیق » –
« اتابک » - « اتراق»- « اجاق » –
« اخته »
– «
اردو » ... و جز اینها که از زبان ترکی به زبان پارسی درآمده و بر
گنجایش زبان ما افزوده اند .
بی
گمان یکی
از شوند های رسایی و شیوایی زبان پارسی در همین داده ها و گرفته
ها است . این زبان اگر چه امروز «
پارسی»
نامیده می شود اما وارون آنچه که برخی گمان می برند و گاه آنرا
« نشان نژاد
پرستی پارسها »
بشمار می آورند تار و پودش در( پارس ) و بدست( پارسها ) فراهم
نیامده و بافته نشده است بلکه همه ی مردم ایرانزمین ؛ از
خراسان بزرگ گرفته ( با زبان پهلوی و گویشهای سغدی و ختنی ) تا
« کردستان و آذرآبادگان و همدان » (با گویشهای مادی ) و «
خوزستان و لرستان (پشتکوه)
و کوههای بختیاری » ( با گویشهای ایلامی ) و حتی زبانها ی
بیگانه مانند : سومری - بابلی –
اکدی و یونانی هم در ساخت و بافت این زبان دل نشین دست داشته و
آنرا به شیوایی و رسایی رسانیده اند ؛ و هم امروز نیز هزاران واژه
از زبانهای لاتین و انگلیسی و فرانسوی و روسی مانند ( سماور )
–
( رادیو )
–
( تلویزیون ) –
( کامپیوتر )–
( اتومبیل
) –
( ترن ) –
(ترمینال ) –
( دموکراسی ) –
( فاشیسم )
–
( سوسیالیزم ) ... و جز اینها به زبان پارسی راه یافته و
جا خوش کرده اند و هیچکس در اندیشه ی جدا سازی آنان نیست .
پس باید پرسید که
اینهمه گفتگو برای چیست ؟؟ چرا واژه های یونانی و سومری و اکدی و
آرامی و فرانسوی و روسی و جز اینها به آسانی پذیرفته می شوند
اما دربرابر واژه های تازی گاه با واکنشهای تند و سخت روبرو می
شویم ؟؟ .
پاسخ این پرسش را
در دو کرانه باید جستجو کرد ؛ نخست اینکه نا همسانی بسیار هست
میان آن چیز که خود بر می گزینیم و آن چیز که به زور و فشار بر ما
پذیرانده می شود ....
زن جوانی که
همسرش را خود بر می گزیند تا در غمها و شادیهایش انباز شود ؛ با
زن دیگری که به زور به همسری مرد فرومایه ای داده می شود تا او
را بزیر مشت و لگد بگیرد وخوارش بدارد هرگز برابر شمرده نمی شوند
.
ما واژه ی«
سماور» را
نداشتیم آنرا از زبان روسی گرفتیم و بر زبان خود افزودیم ؛ به
همانگونه واژه های
« دبیر»
و « دفتر
» و «
تنور » و
« بوریا »
را از سومریها و بابلیها و یونانیها و اکدیها... ؛ و
« رادیو »
و « تلفن »
و «
تلویزیون »
و « اتومبیل »
و « ترن »
و « کامپیوتر »
و جز اینها را ازلاتین و دیگر زبانهای اروپایی وام ستاندیم و به
آنها شناسنامه ی ایرانی بخشیدیم ؛ اینها را هیچکس بزور شمشیر
برزبان ما نکاشت و با خون نیاکانمان آبیاری نکرد
.
هیچیک از این
مردم برای پذیراندن زبان و آیین خود آسیابهایمان را با خون زنان
و مردان و کودکانمان بکار نینداختند ؛ هیچ کدامشان پسر بچه هایمان
را اخته نکردند و بنام «
غلام بچه »
با آنها نیامیختند
؛ هیچیکدامشان به زنان و دختران ایرانی دستیازی نکردند و پس از
کامجویی در بازارهای برده فروشان جهان به روسپیگری نفروختند ؛
هیچکدام بگناه پارسی گویی زبان از دهان ایرانیان بیرون نکشیدند و
برسر درختان نیاویختند ؛ هیچکدام از آنها کودکان دانشمندان ایرانی
مانند خداش را در دیگها نپختند و گوشتشان را بخورد پدرانشان
ندادند ؛ هیچکدامشان با سرهای بریده ی ایرانیان پایه های دیگ
نساختند و ایرانی را خوار و وادار به پذیرش دین و آیین و زبان خود
نکردند ؛ اما تازیان اینهمه را کردند و بسیار بد تر از اینهمه را
کردند ؛ بنا براین نمی توان واژه ی «
دفتر »
یونانی را با «
کتاب »
تازی در یک ردیف گذاشت ؛ چرا که
« دفتر»
را ما بر گزیدیم و از زبان یونانی به زبان پارسی در آوردیم ؛ اما
تازیان
«
نامه » ها
و« نامک سراها
» ها و
« نسک »
ها و «نسک خانه»
های ما را سوزاندند و به رودخانه ها ریختند تا «کتاب
» خود
را جایگزین آن کنند ؛ چرا ما باید واژه ی
« کتاب »
را بجای «
نامه » -
و « کتابخانه
» را بجای
« نامک سرا »
بکار گیریم ؛ مگر فردوسی شاهکار خود را«
کتاب سلاطین »
نامید که ما چینین می کنیم ؛ فردوسی که پدر و زنده کننده ی زبان
پارسی است واژه ی
« نامه »
را بجای « کتاب » و« شاه » را بجای« سلطان » بکار برد ؛ پس
ما نیز باید چنین کنیم .
از سوی دیگر
پذیرفتن یک واژه ی بیگانه برای افزودن بر توانمندی آن زبان است نه
برای جایگزین کردن آن واژه بجای واژه های خودی ؛ و این چیزی است که
با اندوه بسیار باید گفت که سخنسرایان نامدار ما از دیر زمان تا
به امروز کرده اند و هنوز هم می کنند تا آنجا که واژه های تازی جا
را برای واژه های پارسی تنگ کرده و در بسیاری از زمینه ها واژه های
پارسی را یکسره از میدان بدر کرده اند .
در همین جا شایان یاد آوری است که برخی از واژه های تازی هم سرشت
و هم گوهر برابر های پارسی خود نیستند از این رو نباید واژه های
پارسی را جایگزین این دسته از واژه ها نمود ؛ برای نمونه واژه های
خدا –
خداوند –
دادار - و
آفریدگار را نباید بجای « الله» و
« باریتعالی » و
« پدر
آسمانی»
- و«
یهوه صبایوت »
بکار گرفت ؛ چرا که الاهان ابراهیمی هم سرشت
« خدا
»
در فرهنگ ایران نیستند ؛ بر بنیاد آموزه های قران
« الله
»
نمی زاید و زاده نمی شود اما در فرهنگ ایران
« خدا
»
هم می زاید و هم زاده می شود ؛ و از خود افشانی او است که هستی
پدیدار می گردد ؛
« پدر
آسمانی »
در آیین مسیحیت چنانچه از نامش پیدا است
« پدر»
است و سرشتی مردانه دارد ؛ اما
« خدا
»
در فرهنگ ایران «
زاینده»
است و سرشتی زنانه دارد ؛ بنا بر این پدر «آسمانی» و « یهوه
صبایوت» و « الله » رانمی توان و نباید با
« خدا
»
هم سرشت و این همان شمرد ؛ چنین کاری آسیبهای بزرگی بر پیکر فرهنگ
ایران می زند و آنرا از درون تهی می سازد ؛ هم چنین واژه ی«
خرد »
را نمی توان جایگزین واژه ی
« عقل
»
تازی کرد ؛
« عقل»
چیزی است و
« خرد»
چیز دیگری است . واژه های
« فرزانگی »
و
«
حکمت»
سرشتی یکسره جدا از یکدگر دارند بنا براین نمی شود بجای
« حکمت
»
واژه ی
«
فرزانگی »
را بکار گرفت و به فرزانه ی بزرگی مانند فردوسی نباید حکیم گفت ؛
واژه های
« خلقت
»
و
«
آفرینش »
رانباید این همان شمرد ؛ و واژه ی«
سیاست »
را باید یکسره از زبان و فرهنگ ایران بیرون گذاشت و بجای آن باید
از واژهها و همکردهای شهر آرایی - کشور آرایی
–
رامیاری –
کشورداری و جز اینها بهره گرفت . شاید در گفتار دیگری ما به این
زمینه ها بپردازیم و سخن را رساتر کنیم .
سخن پایانی من این است که پاک سازی زبان پارسی از واژه های بیگانه
نباید با شونسیم پارسی این همانی داده شوند ؛ من که خود یک آشوری
ایرانی تبار هستم ؛ هنگامیکه بزبان مادری ام که زبان آشوری است
سخن می گویم کوشش بسیار بکار می برم تا از واژه های بیگانه حتی
از واژه های پارسی بپرهیزم ؛ همچنین است در مورد زبان زبان کردی
که یکی از سرچشمه های زبان پارسی است ؛ و زبان بلوچی که شایسته
است همه ی این زبانها که گویش های گوناگون ایرانیان هستند از واژه
های بیگانه پالوده بشوند . .
بشود که سخنوران و سخنسرایان ایرانی ؛ زبان پارسی را که پیاله ی
فرهنگ ایران است پاس بدارند و در گفتار و نوشتار خود بجای واژه های
تازی ؛ واژه های دل انگیز پارسی را بکار گیرند ؛ بشود که در آینده
دفترهای آموزشی دوره های دبستانی و دبیرستانی یکسره بزبان پارسی
آراسته گردند .
ایدون باد و ایدون تر باد .
هومر آبرامیان
»
ديگر
نوشتار
ها و گفتارهای مهندس هومر آبراميان
دنباله